البته حالا تا نتیجش خیلی مونده.... اما همین بحث انتخابش خیلی اذیتم کرد....
الهی بمیرم برای مامانم که هر روز و هر روز با من راهی میشد و بعد کلی خستگی بی نتیجه بر میگشتیم...
هر دومونم تو انتخاب فوق العاده سخت گیریم.......
شاید تنها موردی که باهم و بدون حتی ذره ای اختلاف سلیقه و شک انتخاب کردیم و کلی هم راضی و خوشحالیم بوفه و تخت بوده......
الحمدلله که یخچال و گاز هم قحطی شده و نیست که نیست...
گاز لوفرا از این مدلای محدب و مات نیست شده و یافت نمیشه...
یکی هم یخچال ساید ال جی مدل امپراطور ۲۸ فوت که بازم قحطش اومده و پیدا نمیشه....
یعنی واقعا این چیزا دیگه رو اعصابه به شدت....
رفتیم عکاسی و قرار کلیپ هامونو گذاشتم برای یکیش راهی شهرستانیم ۵ شنبه و اون یکیشم اگه خونه آماده بشه تو خونه ی خودمون می گیریم....
تالار هم رفتیم و سفره عقد و ست رنگ سالن رو انتخاب کردیم......
برای ماشین عروس هم که هر جا میریم اون مدلی که من دوست دارم خیلی هزینش بالاست..... گل فروشی مناسب که کارش هم خوب باشه سراغ دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر روز یه مقدار از وسایل رو میبریم خونمون نمیدونم کی وقت کنیم بریم و بچینیمشون.....
در راستای خرید های عروسی هم عطر و چادر مشکیمو خریدم..... عطر که از بس روم زیاده ۲ تا انتخاب کردم و بازم از بس شازده مهربونه هر دوشو برام خرید.....
چادر رو هم بازار گرفتم....
همچنان از خرید حلقه و سرویس خبری نیست اما آخرین خبر اینکه قیمت طلا به شدت خیلی خیلی زیادی رفته بالا و احتمالا چون بودجه تغییری نمیکنه و منم نمیتونم چیزی بپسندم منتفی میشه خریدشون....
همچنین از خریدای شازده برای خونه هم خبری نیست...... نه تلویزیون و نه فرش و نه هیچی دیگه....
البته کاملا میدونم که هنووووووووز ۱۷ روز مونده و من خیلی خیلی هولم و مگه چه خبره از الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
وای راستی اون روزیا رفته بودیم سمت میرداماد که برای مامان کاملا اتفاقی یه لباس خیلی خوشگل خریدیم و خیالم از این بابت راحت شد تقریبا.....
اندر احوالات من : به شدت از نظر روحی داغون و خسته.... ناراحت و پریشون.... هر یه روزی که مگذره هم فقط و فقط بدتر میشه حال و روزم.... اصلا دلم نمیره وسایلم رو جمع و جور کنم...... از یه طرف دو تا داداش کوچیکا که از اتاق شریکی خسته شدن خیلی خوشحالن از رفتن من و هر روز مگن پس کی میری اتاقت مال ما شه.... و روح من که هر روز با ان حرف بیشتر و بیشتر آسیب میبینه..... الته من توقع ندارم وقتی اونا که دارن تو ان خونه زندگ میکنن جاشون کمه این اتاق برای من بمونه اما این هر روز گفتناشون خیلی منو اذیت میکنه و باع مشه دگه انجا راحت نباشم....
خیلی مسائل هست که آزارم میده..... خیلی چیزا هست که از حد تحملم بیشتره..... جمعه شب که با شازده در راه پاساژ آرین بودیم برای دیدن کت و شلوار..... داشت با یه سرعت وحشتناک رانندگی میکرد.... حتما اگه حالت عادی بود بهش تذکر میدادم... اما اون شب داشتم بیرونو نگاه میکردم و اشکام میومد.... این قدر حالم بد بود که وقتی دیدم داره اونطوری رانندگی میکنه فقط اشهدمو میخوندم و بدون بستن کمربند منتظر یه اتفاق بودم...... فقط برام دعا کنید............ خیلی محتاجم.... خیلی....
شازده هم خیلی خوب نیست... دلیل کاملشم منم..... میدونم عواقبش همه برای زندگی خودمه... میدونم عشقش کم شده و کمترم میشه اما حتی به این چیزا هم نمیتونم فکر کنم......... میدونم سرد میشه بهم که شده.... خیلی چیزا رو میدونم و فقط تماشاگر شدم......
آخ راستی یه سوال دیگه...... تشک چه مارکی بهتره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رویا یا پلی تاب یا چه مارک دیگه ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی دنبال لباس محلی میگردم میدونید کجا میتونم پیدا کنم احیانا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهشا اگه میشه در موردایی که خواستم راهنماییم کنید....
من از روی بعضی دوستام شرمندم به خداااااااا ازم پسورد خواسته بودن و نشد که براشون بزارم سعی میکنم همین الان انجام بدم و از شرمندگی در بیام.........
خیلی پراکنده حرف زدم میدونم اما باور کنید ذهنم خیلی پراکنده تر از این حرفاست........

