تبليغاتX
wedding websites ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
سایبانی از عشق و اعتماد بر بلندای عشق گسترانیده ایم....
به به بلاخره این وبلاگ بی معرفتم منو طلبید...

یعنی مگه میشد بیام دو کلوم بنویسم اینجا....

اووووووووووووووووووووووووم خوب از چی بگم از کجا بگم........

اول اینکه شازده خان رو امام رضا حسابی و یه دفعه ای طلبید و یه ماموریت ۱ روزه رفت مشهد و با اینکه کم بود اما یه زیارتی هم داشت بازم خوش به سعادتش....

خودشم کارشو اونجا درست کرده بود.... غیر از اینم انتظار نمیرفت.....

من و مامانم هم یه عالمه ازش خواهش کردیم و من کلی هم دعواش کردم که نری چیزی بخریا همش یه صبح تا شب اونجایی برو و حسابی زیارت کن..... بچم اینقده حرف گوش کنه اینقده حرف شنوی داره از من واسه من و مامانم و مامانش سوغاتی آوردههههههههههههههههههههههههههههه

برای مامانم یه فیروزه ی اعلا که خیلی خوشگله ...

 

 

و برای منم یه تو گردنی خیلی قشنگ که عاشقش شدم حسابی....

 

البته بدجنس خان زنگ که زده بود گفت از نیشابور برای مامانت یه فیروزه گرفتم چون دوست داره منم دیگه فکر کردم برای من چیزی نگرفته که ۱۰۰ البته ناراحت نشدم و توقعی هم نداشتم اما حسابیییییییییییییییییییییییییییی ذوق زده شدم از کادوش.... و تازه یه عالمه هم زعفرون و نبات و باقی قضایا.....

میسی گلم که به یادم بودی....

تازشم اون روز من عین مرغ سرکنده بودم و همش بیقراری میکردم همشم بهش میزنگیدم که چون جلسه داشت هی منو میپیچوند

 

و اما برسیم به بحث شیرین ( که البته این گرمی هوا از شیرینیش خیلی خیلی کاسته ) جهاز خریدن...

۳شنبه صبح با مامان رفتیم بازار ... گفته بودم سرویس چینی دیدم و بیعانه دادم برام بیارنش..... اما میگن قسمت نباشه نمیشه حکایت این بود....

الان حدود ۱ ماه بلکه هم بیشتره که هی امروز فردا میکنه آقاهه ما هم دیگه از خیرش گذشتیم و گفتیم میریم یکی میخریم و بعدم میریم بیعانمونو میگیریم...

راستش سرویس چینیش قشنگ و فانتزی بود اما من ترجیح میدادم سرویس چینیم گرد باشه تا جینگیلی ..... بعدشم رنگش صورتی بود که باز ترجیح میدادم همه چیزم صورتی نشه....

توی بازار یهو یه سرویس خیلی خوشگل و سنگین و ساده دیدم که خیلی به چشمم اومد...

اما از اونجا که چشای من باباقوریه یه خورده همچین زیادی سرخوشه

سرویسش ژاپنی بود و جنس خیلی خیلی خوبی داشت اما یه نموره!!!!!!! که نه ... خیلی بیشتر از اینا گرون بود.... اما مامانی گلم که دید من چشمم دنبالش مونده زنگید به بابا و بابای مهربونم هم گفت فدای سرش بخرید فکر پولش نباشیدددددددد البته من خودم دلم نمیومد بیشتر که بخریمش اما مامانم گفت سرویس چینی رو یه بار بیشتر نمیخری و تا آخر همین باهاته پس یه چیزی بگیر که نه از مد بیفته و نه خراب بشه.....

اگه اینا رو مینویسم فقط و فقط دلیلش اینه که یادم بمونه چطور بابا و مامانم برای تک تک وسیله هام مایه گذاشتن و از هر چیزی بهترین رو برام تهیه کردن....

واقعا به داشتنشون افتخار میکنممممممممممممممممم و فقط از خدا میخوام ایقدری باشم و اونا هم سایشون بالا سرم باشه که بتونم گوشه ای از زحمتاشونو جبران کنم........

خلاصه با عذاب وجدان اما ذوق زده اون سرویس چینی رو خریدیم و قرار شد بیارن خونمون......

عصرش که اومدیم خونه اون سرویس چینی قبلنیه زنگ زد و گفت تو این هفته میارن سرویستونووووووو ..

مامان هش گفت ما رفتیم یکی دیگه خریدیم از بس شما امروز و فردا کردین....

اما حالا شک افتاده بود به دلمون منم که اون قبلیه رو شکل و قیافش رو خیلی هم یادم نمونده بود ....

فرداش دوباره دلنگ دلنگ رفتیم شوش و تو یه پاساژی نمونش رو دیدم که دیگه مثل فبل دوسش نداشتم البته هنوزم بهتر از چینی های همرده ی خودش بود ....

حالا مونده بودم سر دوراهی ... خوب این هم قیمتش نصفه اون یکی بود هم ۲۴ نفره بود و هم این که فانتزی بود...

اون یکی خیلی ساده.... شیک... سبک و شفاف و خیلی گرون....

اما یه چیزی این وسط خیلی زور داشت ... عین همون سرویس فانتزی رو تو بازار و همون جا که من سرویس جدیدمو خریدم رنگ لیموییش رو داشت و حدود ۱۵۰ تا ۱۷۰ ارزون تر قیمت گذاشته بود!!!!!! حتی توی شوش هم که صورتیش بود باز ۱۰۰ ارزون تر بود...

خوب خیلی زور داره دیگه...چرا نباید یه نظارتی روی قیمت ها باشه که هر کی هر چی دلش میخواد میگه!!!!!

عوضش سرویسی رو که من خریدم توی شوش ۴۰۰ بالاتر میفروختن!!!!!!!

دیگه رفتیم و بیعانه ای که داده بودیم پس گرفتیم و به آقاهه هم گفتم که گرون داره میده گفت نه جنس فرق داره که من گفتم مارک هم حتی همون بوده!!!!!!!

 

در مورد آجیل خوری کریستال هم یه مدلی جدیدنا پیدا کردم به اسم یخی.... اما همش ۲-۳ تیکش اومده حالا نمیدونم اگه منتظر بمونم بقیه تیکه هاشم میرسه یا نه.....

اما انقدر گرم بود که من داشتم هلاکککککک میشدم تقریبا تا رسیدیم خونه....

 

چیزی که دیدم این بود که هیچ جنس جدیدی وارد نکرده بودن تقریبا و همه میگفتن گمرک همه چیو متوقف کرده....  بعدشم قیمتا یه کوچولو بالا رفته بود.....

 

 

***** این هفته خیلی دوستای گلم عروس شدن یا عروس میشن....

الهه که واقعا و واقعا برام حکم خواهر رو داره و یه عالمه دوست داشتم روز عروسی رو در کنارش باشم.... الانم بیصبرانه منتظرم بیاد و تعریف کنه همه چیو.....

ایشالا که خوشبخت باشی عزیز دلم....

دردونه جون هم که کلی دوست داشتنیه و آرزو میکنم خوشبخت بشه.....  و زندگی آروم و خوبی داشته باشه...

کلوچه هم که فکر کنم از اون عروسای شیطون باشه و حسابی تو مراسمش به همه خوش بگذره...

الهام عزیز هم که همیشه به رابطش با خدا غبطه میخورم و میدونم همون خدا حسابی هواشو داره.....

 

پی نوشت: شاید این هفته بریم شمال..... خدایا کاشکی بتونم راضیشون کنم که نرم.... واقعا بهم خوش نمیگذره شمال... به حدی حالم بد میشه که نمیزارم به بقیه هم خوش بگذره.... به شدت به جای شرجی حساسیت دارم.... با شن های لب ساحلم خیلی خیلی مشکل دارم نمیدونم چرا شن های شمال خیلی چسبندست... چون کیش که میرم این مشکل شن رو ندارم اصلا.....

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم تیر 1388 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
Blog Skin