تبليغاتX
wedding websites ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
سایبانی از عشق و اعتماد بر بلندای عشق گسترانیده ایم....
این وبلاگ رو خیلی دوست دارم....

چون توش خیلی از اولین ها حرف زدم..

خیلی اولین ها رو توش نوشتم...

اولین های قشنگ و دو نفره....

بازم یه اولینه دیگه داریم....

اولین حقوق رسمی و استخدامی شازده کوچولو....

اینقده به خاطرش خوشحالی کردیم...

اینقده براش نقشه کشیدیم.... ( یعنی من کشیدم)

۲ تیر بود که شازده خان من بلاخره حقوقش رو گرفت...

خدا رو شکر خیلی خوب بود و به نظرم برای اول کار حتی عالی بود.....

میدونم که اینقدر اهل کار هست که خیلی زود به خیلی جاها میرسیم.....

تولد بابای شازده کوچولو هم بود روز قبلش...

قرار بود همه باهم براش یه گوشی بگیریم... و باز یه مقدار از پولش مونده بود و قرار شد یه صندل یا کفش تابستونی بخریم...

عشقویی اومد دنبالمو رفتیم یه کفش خیلی خوشگل تابستونی خریدیم و کیک نیز همچنین و پیش به سوی خونشون...

کلی خوشحال شد باباش....

کفشه هم با اینکه از طرفه همه بود اما یه جورایی به اسم من تموم شد!!!!!!!!!!

خلاصهههههههههههههه.... یه جورایی اونجا رو پیچوندیم و بعدش با شازده رفتیم و یه جشن دو نفره برای اولین حقوقش گرفتیم...

بهم قول داده بود بریم اردک آبی اما من گفتم حالا برای اون وقت زیاده و قرار شد بریم توژی....

برام فرفره هم گرفت از آقاهه...

خیلی خوبه و خیلی خوشحالم که شازده کوچولو سرکار میره و دیگه فکرش آزاد تر شده.....

۵ شنبه ای هم بلاخره بعد ۲ ماه رفتم آرایشگاه و مدل ابروهامو عوض کردم ...... خودم که کلی خوشم میاد.... اما شازده کوچولو رو حدود ۱ ساعت و نیم کاشتم دم دررررر...

و دیروزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز ماهگرومون بود و شازده خان برام جایزه یه شال خوشگل خرید... هر چند من اخلاقم افتضاح بود اولش اما بعدش دیگه کلی مهربون شدیم و بعد مدتها رفتیم کافی شاپ.... واااای یه عالمه خوش گذشت...

اون موقع ها کلی با استرس مرفتیم رستوران و کافی شاپ و همش میترسیدیم آشنا ببینیم...

کاش الان که این همه بی دغدغه باهمیم بیشتر قدر بدونیم....

بعدشم که پسر داییم که ۸ ماهشه اومده بود خونمون و منم که عاشقشم اینقده این بچه خوشگل و خوردنیه باور کنید اصلا و ابدا نه گریه میکنه و نه غریبی میکنه..... زودی رفتیم براش یه عروسک توپولی شکل خودش خریدیم و اومدیم خونه...

شازده که معذب بود و زود رفت اما من یه علمه باهاش بازی کردم....

یه خورده هم با زنداییم بحث کردم راجع به اتفاقات اخیر!!!!!!!!

 

پی نوشت: راستی مای*کل ج*کسون هم به ملکوت اعلا پیوست خدا رحمتش کنه اما من همیشه ازش میترسیدم!!!!!!

یه مدت مدید که نمیدونستم زنه یا مرد!!! از هیچکی هم نمیپرسیدم میترسیدم مسخرم کنن....( هیچی هم خنگ نیستم تازشم)

امروز داشت جوونیهاشو نشون میداد واقعا قیافه ای که خدا بهش داده بود خیلی خیلی بهتر از چیزی بود که از خودش ساخته بود!!!!!!!

داداش کوچیکه خیلی به فیلمای ترسناک علاقه داره میگفت این چرا شبیه اسکلته صورتش........

کلا من خیلی میونه نداشتم باهاش اما طرفدار زیاد داشت.....

 

پی نوشت: آی روی این صدا و سیمای عزیز رو برم که میخواد اینجوری قضیه ندا رو تموم کنه... ایشالا که بترکه از بس دروغ تحویل مردم میده!!!!!!!!!!!!!

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
Blog Skin