تبليغاتX
wedding websites ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
سایبانی از عشق و اعتماد بر بلندای عشق گسترانیده ایم....
خیلی دلم میخواد هیچی نگم...

خیلی دوست دارم بشینم و از روزمرگی های خوب و شادمون بگم... از خرید جهاز برای خونه ی عشقمون...

مثل همیشه دلقک بازی در بیارم و ناراحتی هام رو قورت بدم...

حتی امروز که شازده کوچولو اومده بود خونمون هم همین سعی رو داشتم...

اون چه گناهی داره که من رو اینجوری تحمل کنه.... با ۱۰۰۰ امید اومده نامزد گرفته که همراهش باشه... شادش کنه....

اما من چی کار کنم که از  دیروز جلوی چشمم فقط صورت به خون نشسته ی کسیه که میتونست صورت من جاش باشه....

منم دیروز با پدرم جایی بودم...

و چی کشیده اون پدر..... پدری که دخترش رو همراهی کرده بود تا بهش آسیبی نرسه...

خدایا یعنی میشه خون ندا هدر بره..... حاشا!!!! .... اگه تو خدایی و من بنده ی ناچیزت.... همینجا میگم از عدل تو به دوره.....

 

....

اینجا ایرانه و من باور ندارم که ندا جایی نزدیکه ما بوده...

تا ۲ روز پیش مثل من نفس داشته... اعتقاد داشته.....هدف داشته...و شاید هم عشق.....

مادری داشته که قطعا راضی به رفتنش نبوده.... مادری که حتی شاید التماسش کرده برای موندن.....

و چی کشیده اون مادر وقتی نگران پای تی وی منتظر دخترش بوده.... و تصویر دخترش رو میبینه....

به کجا داریم میریم...

این روزا برام کابوسه...

فقط دلم میخواد بیدار شم و ببینم همه چی توی همون کابوس شوم بوده...

ما داریم تاوان چی رو پس میدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما هیچی نمیخواستم...

ما فقط رایمون رو میخواستیم که براش زحمت کشیدیم...

ساعت ها بحث کردیم تا ۱ رای به مجموعمون اضافه بشه....

جوابش اینقدر سخت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
چند نفر باید بهای این سوال ساده رو بدن...

ندای عزیزم... دختر سرزمینم... امروز حتی خارجی ها هم عزادار تو هستن... یه وقت غصه نخوری که اینجا بهت میگن اوب*اش... اغتش*اش گر.....

تو در راه هدفت رفتی..... و من میدونم که جای خیلی خوبی داری....

این منم دختری از همین ایرانه خودمون!!!!!!!

مثل ندا.... اونم دختری بود از ایران...رنگ خون ندا روی خاک سرزمین مادریش رنگی نیست که پاک بشه....

 

امام غایبم......تو شاهددددددددددددددد باش...... شاهد باش که عده ای اسم تو رو میارن و اینطوری با اسم تو و اسم زیبای اسلام.... اسلامی که حتی الفبای نوشتنش رو نمیدونن خون میریزن...

 

پی نوشت: فردا ساعت ۵ سینمایی مهریه بی بی داره رفقا!!!!!!!!! فکر کنم طنز باشه فیلمش...

آخه اینجا ایرانه!!!!!!! غرق در غرور و شادی از یه حماسه ی ملی....

پیامبر رحمته للعالمین.... اینجا ایرانه..... شاید مدینه ی فاضله ی قرن!!!!!!!!

ما هم همه خوبیم و هیچ غمی نداریم... شما فقط هوای ندای خوبمون رو داشته باش........

 دلم می‌خواد گریه کنم...

برای قتل‌عام گل...

برای مرگ رازقی.......


دلم می‌خواد گریه کنم...

برای نابودی عشق..

.واسه زوال عاشقی......

 

 

پی نوشت: اولا یکی از مهمترین شرایطم برای با شازده بودن این بود که هیچ وقت سمت سیاست نره... هیچ دلیلی نداشتم... فقط فکر میکردم کشش تنش ها و اضطراب های ناشی از اون رو ندارم...

امروز میبینم ما داریم قربانی سیاست میشیم بدون هیچ جرمی!!!!! سیاست داره هممون رو میبلعه.......

چطور متونیم به جوونمون بگیم اگه حقت رو خوردن ساکت بشین و تماشا کن...

خوب دیگه از اون جوون چه انتظاری میشه داشت؟؟؟؟؟؟!!!!!

مامان های عزیز خواهشا به من بگید کوچولو های شما که بزرگ شدن.... اگر ازتون راجع به حق و حقوقشون پرسیدن بهشون میگید چیکار کنن؟؟؟؟؟!!!!!  تو سری خور باشن و کوچیکترین حقوق انسانی رو هم نداشته باشن؟؟؟؟ یا برن و حقشون رو بگیرن؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

پی نوشت: من وقتی تصمیم گرفتم که رایم سبز رنگ باشه.... شاید اولش فقط برای این بود که از این وضعیت در بیایم.... و اینکه پدرم و همه ی اونها که اون زمونها یادشون بود تایید میکردن...

بعد تر ها که حرف ها رو سنجیدم و بیشتر مطالعه کردم وقتی منا*ظرات رو دیدم به رایم مطمئن تر شدم...

و حالا به خصوص بعد از بیا* نیه شماره ی ۵ که آقای م/و/س/و/ی اعلام کردن با تمام وجود خوشحالم از اینکه رایم سبز بوده.....

 

پی نوشت: ........!!!!!! ( پاکش کردم.... )

به جاش این دو بیت از شعر شطرنج رو که امروزا ملکه ی ذهنم شده میزارم...

تاج و تخت شاه دیروز

در قلعشون نمیشه....

به گمونشون که این تاج

سرشونه تا همیشه...

یادشون رفته که اون شاه....

که به صد مهره نمیباخت..

تاجُ از سرش تو میدون

لشکر پیاده انداخت....!!!!!!

 

 

......................................................................

و در آخر:::::::::::::::::::::

 تعابیر امیرالمؤمنین علیه السلام از حکومت خودش بر مردم:

الف) «حکومت بر شما از آبی که از بینی بز در هنگام عطسه بیرون مـﻰزند، برای من بـﻰارزشتر است.»


ب) ابن عباس مـﻰگوید آمدم خدمت علی علیه السلام و دیدم در حال وصله زدن به کفشی است پر از وصله و پینه. عرض کردم:

- یا علی! چرا کفشی دیگر تهیه نمـﻰکنی؟
- ابن عباس! این کفش من چقدر مـﻰارزد؟
- هیچ!
- حکومت بر شما مردم از این کفش برایم بـﻰارزشتر است.

 

ج) « اگر استخوان دنداﻥخوردﻩی خوکی در دست مردی جذامی ببینید، چه اندازه به آن رغبت دارید؟ والله قسم! رغبت علی به حکومت بر شما، از رغبت شما به این استخوان کمتر است.»

 ....

و اینان دم از حکومت علی میزنند.......

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم تیر 1388 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
Blog Skin