تبليغاتX
wedding websites ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
سایبانی از عشق و اعتماد بر بلندای عشق گسترانیده ایم....
من اصلا نمیگم تو انتخابات تقلب شده اما وجدانی آمارو که شنیدم شوکه شدمم!!!!!

اصلا و اصلا تو ذهنم هم فکر نمیکردم آقای رئیس جمهور بالای ۲۰ میلیون رای داشته باشه!!!!

حتی سایت های وابسته به دولت هم از آمار ۱۳ میلیونی خبر میدادن نه ۲۲ میلیونی!!!!!!!!

تا اونجایی که ما دیدیم همه به موسوی رای دادن دیروز...

اما فکر که میکنم میبینم  اونایی که ما و اطرافیان دیدیم روی هم ۱۰۰۰ نفر هم نمیشدن....

بیشتر که فکر کردم دیدم...

کل تهرانم حساب کنی ۵ میلیون نمیشه آمار  رای ها...

شهرای بزرگ دیگه رو هم که بزاریم کنار میرسیم به یه آمار خیلی زیاد از روستایی ها....

انگار ما این ها رو از قلم انداخته بودیم...

من و شمایی که دغدغه هامون یا گشت ارشاد بوده یا رفتاری که توی خارج از کشور باهامون میشده و نهایتا ارج و قرب ایران توی جوامع جهانی...

چه میدونیم که بوده روستاهایی که پزشک نداشتن.... حتی رفت و آمد به شهرای دیگه براشون انقدری سخت بوده که خیلی از بیمار هاشون جلوی چشمشون از دست میرفتن...

برای این آدما روابط جهانی معنایی نداره...

شاید اگه من هم جای این قشر بودم به کسی رای میدادم که بعد ان همه سال برای روستای کوچکم راه ساخته... پزشک آورده....

و خیلی نمونه های دیگه...

به نظر من بقیه کاندیدا ها دیگه کاری نمیتونن بکن!!!!!

وقتی سخن*گوی شورای نگه*بان و و*زیر کشور خبر از انتخابات کاملا سالم میدن...

دیگه که نمیان بگن نه ما تقلب کردیم!!!! و همه آبروی خودشونو ببرن زیر سوال.....

پس ما به نظر اون ۲۲ میلیون احترام میزاریم!!!!!!!

از الان باید یه روز شمار ۴ ساله بزارم....

همینجا هم باید از شازده ی عزیزم یه عالمه معذرت خواهی کنم...

چقدر بهم گفت اینا همش بازی برای کشوندن ما سر صندوقا و من باهاش دعوا کردم...

کلی هم باهاش بحث کردم که آخرشم قانع نشد و فقط واسه اینکه دله منو نشکونه رای داد....

عزیزکم ببخشید...

منم دیگه مثل خودت فکر میکنم و از این به بعد باهم مخندیم به این بازی ها.....

 

 

...................................................

پی نوشت: نگین جان عزیزم تو هم این حرف ها رو میزدی ها......

پی نوشت: الهیییییییییییییییییییییی این پدر شوهر من چقدر ماهه... کلی دوسش دارم... امروز صبح بهم زنگ زده بود و کلی داشت دلداریم میداد و میگفت غصه نخوری ها... اما خودش خیلی بیشتر غصه میخورد... میگفت اصلا دیگه حوصلم نکیگیره مریضامو ببینم....

پی نوشت: مامان شازده کوچولو هم الان زنگ زد و گفت کلاس زبانشون که تو فاطمی بوده کنسل شده چون به شدت اوضاع بیریخته...

میگفت خیلی شلوغه و حسابی دارن مردومو با با*توم ناز و نوازش می کنن!!!!!!.....

 

پی نوشت: اینو بخونید همچین بی ربط نیست....

http://www.kavir-semnan.com/?PostId=343

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
Blog Skin