اول بگم که دوست دارم نه نه باز اشتباه شد عاشقتم فراوون
مهربانو رفته بازار در نبودش من اومدم دیگه
جاتون خالی صبح رفتیم نمایشگاه نفت و گاز و بترو شیمی خوب بود آدم خارجی خیلی بود
این غرفه هم که آشنا بودن چینی بودن
داداشم گیر داده بود بره سواا کنه جومونگ آخرش چی می شه از اینا
همشون وحشتناک انگلیسی صحبت می کردن
منم می فهمیدم اما دیالوگم ضعیف بود و کلی ضایع شدیم رفت
خیلی عالی بود فضاش و کاملا شلوغ
الان یه چند سالی با مهربانو هر نمایشگاهی میریم اول نفری یه ساندویچ همبرگر می خوریم
امروز تنها بودم نرفتم آخه بچم نبود
راستییییییییییییی
امروز ما ه گر د آشنایی من و مهربانو
کلی خوشحالماااااااااااااااااااااااااااااااااا
الان مهربانو از راه رفتن خسته شده کلی ناراحته
دیدی گفتم الان زنگولید همینو گفت
آخه خانومی رفته جهاز خرون
ایشالا هر چی خیر نصیبمون بشه
مراقب همدیگه باشید واسه هم دعا کنید
اون ته مها من و مهربانو فراموش نکنیدا
خدانگهدار
عارضم خدمتتون که سال نوتون با اندکی تاخیر مبارک
سلام خدمت مهربانوی خودم
هی این چند وقتی که تو حبس بودم تمام خرج بچه ها گردن مهربانو بود و من ....
ما بالاخره نت دار شدیم که تقریبا یه چند سالی به طول انجامید این موضوع....
میدونم میگید که من بی معرفتم اما حقیقتا مقدور نبود نت اومدن
مهربانو هم هی میگفت بیا بیا.... اما من نمی تونستم
که از همین جا داد میزنم و می گم ببخشیدددد عزیزم....
خوشحالم که زندگی خوبی به واسطه وجود مهربانو دارم و از این حیث هیچ کمبودی حس نمی کنم و ازتون می خوام حسابی دعا مون کنید که هر روز هم بهتز بشه زندگی نوپای قشنگمون....
پیشاپیش ممنون از همه دوستان
مهربانو هم که .......
گفتنی نیست دنیایی واسم ....
دیگه اینکه پس فردا کارت پایان خدمتمو میگیرم
واین که التماس دعا دارم
مراقب خودتون باشید
مهر بانو لحظه لحظه بیشتر دوست دارم
خوش باشید![]()
***********************
میدونم که بهم حق میدید که بعد حدود ۱ سال که شازده کوچولو اومده پست گذاشته دلم نیاد پشت سرش پست بزارم و دلم بخواد همین بمونه حالا.....
چند روز غایب بودم...
بهشت زهرا.....
غسالخونه...
مراسم کفن و دفن...
ختم...
فکر میکنم تا حدودی دلایل موجهی باشه...
۵ شنبه من و شازده کوچولو و مامانش و البته برادرش که لطف کرده بود و اومده بود که شازده تنها نمونه...
رفتیم که چند تا آرایشگاه ببینیم..
اولش رفتیم یه آرایشگاه توی دولت.... که چشمتون روز بد نبینه یه عروس درست کرده بود که باور کنید من درستش میکردم خیلی بهتر میشد !!!!!!!
آلبومشم که دیدم اصلا و اصلا نپسندیدم کارشو
قیمت هم خود کسی که آرایشگاه به اسمشه!!!!! ۲ نوع داشت !!!!!!! که من کلا فلسفه ی ۲ نوع رو نمیفهمم!!!!!!! به نظرم خیلی مسخره و یه جورایی شیادانست این کار....
حالا به هر حال یه مدل به قول خودشون ویژه داشت که میگفت ۱ ملیون ... و یه مدل غیر ویژه که اونطور که ادعا میکرد تنها فرقشون نوع مواد زیر سازی بود اون رو میگفت ۸۰۰ !!!!!! و یکی هم خواهرش بود که ویژش ۶۵۰ و عادیش ۴۰۰!!!!!!!
کار اون رو که نه من پسندیدم و نه مامان شازده کوچولو خوشش اومد...
بعد از اون رفتیم یه جا توی...
رفتار منشیش اینقدر بد بود که مامان شازده که خیلی روی رفتار حساسه همون اول نظرش منفی شد....
آلبومش رو دیدم کارش خوب بود من پسندیدم هر چند به نظرم همه رو یه فرم درست میکرد و میشد فهمید همه یه جا درست شدن اما کارش تمیز بود و قیمتشم خوب بود البته نسبتا...
روزهای معمولی یه قیمت و روزای تعطیل یه مقدار بیشتر !!!!! کلی سر این موضوع خندیدیم
آخه مگه آرایشگاه هم سالن پذیراییه!!!!!!
قیمت اون آرایشگاه روی ۷۰۰ تومن بود تقریبا....
بعد از اون رفتیم یه آرایشگاه توی ...
آلبوم ۲ نفر رو دیدیم بقیه هم هنوز آلبوم نداشتن
کار یکیشون خوب بود من خوشم اومد اما مامان شازده کوچولو خیلیی خیلی خوشش اومد..... و کلی کیف کرد
کلی هم از برخورد خوبشون تعریف کرد...
اما اون یکی کارش جالب نبود ... اکثرا آرایشش خیلی سن رو بالا میبرد...
تو اونجا نمونه هایی هم از کارها آتلیه ی محبوب من بود که به مامان شازده نشون دادم و خودم کیف کردم!!!!!
در کل اون مدل هایی که من دیدم هم قشنگ بود کار ون یکی اما من یه عروس واقعی از این آرایشگاه دیده بودم خیلی جالب نشده بود حالا شاید اونو کس دیگه درست کرده بود!!!!!!
قیمت هم ۹۰۰ بود...
من فکر میکنم که خیلی زیاده این همه برای آرایشگاه پول بدی!!!!!! تازشم کلا آرایشگاه شانسیه
اگه شانست باشه و اون آرایشگره قیافت رادستش باشه خوب مبیشه وگرنه خوب نمیشی....
هیچ حسابی هم نیست که اگه یه نفر یه جایی رفت و خوب شد بقیه هم حتما خوب میشن..
اما خوب جایی که مواد خوب مصرف میکنه حداقل آرایش تو ذوق نمیزنه و تا شب شبیه دلقک نمیشه آدم.....
فکر کن ۹۰۰ بدی برای آرایشگاه بعد زشت بشی!!!!!! خیلی بد میشه ها.....
اما من نمیتونم جاهای ناشناخته برم...
اگه هم ببینم نمیشه میرم همون که نامزدیم رفتم...
حالا تکراری هم شدم دیگه به من چه.....
مامان شازده کوچولو که کلا نظرش با این آرایشگاهه بود.... و خیلی خوشش اومده و موافقه...
منم موافقم و فقط مشکل قیمت دارم......
خدا رو شکر مامان شازده کوچولو اصلا از اون مادر شوهرایی نیست که بخواد عروس رو از سر باز کنه یا همه چیز رو رفع و رجوع کنه...
و خداییش هم تا حالا همیشه چیزی رو برای من میپسنده که اگه خودش هم بود دقیقا همون رو انتخاب میکرد..... (خدا رو شکر)
بعد از اونم یه جا رفتیم توی فرمانیه که تازه تاسیس بود و کلی شلم شوربا ...
خانومه هم باز از همونایی بود که ۲ مدل داشت...
یکی ۶۵۰...
یک ۹۵۰...
که وقتی من معرفم رو گفتم با اینکه قبلش کلی قسم و آیه خورده بود اصلا از ۹۰۰ پایینتر نمیاد یهویی گفت باشه اون مدل بالاییه ۷۰۰!!!!!!!!
اما به همون دلیل ۲ نوع که گفته بود و منم که خیلی سر رشته ندارم و از کجا باید بفهمم از کدوم مواد میخواد استفاده کنه اصلا خوشم نیومد...
مدلایی هم که درست کرده بود یکی در میون بد نبودن....
از در هم که اومدیم بیرون مامان شازده کوچولو گفت شارلاتانی بیش نبود!!!!!!!
این بود نتیجه ی یه روز دیدن آرایشگاه...
داشتیم بر میگشتیم خونه که به من خبر دادن شوهر خاله ی بابام ... که پدر خانوم عموم.... و پدر شوهر دختر عمه هام هم هست!!!!!! یعنی بود....
به رحمت خدا رفتن...
دیگه گشنمون بود و با شازده رفتیم یه زاپاتای مشتی خوردیم و برگشتیم خونه...( البته من خیلی ناراحت بودما کلی هم گریه کردم .. اما گشنگی این حرفا رو نمیشناسه و اینکه شازده کوچولو هم میخواست من و از اون حال و هوا در بیاره..)
من و مامان و بابام یه سر رفتیم خونشون و یه عرض تسلیت و اما چون شبش مهمون بودیم زود برگشتیم...
اون شب هم ورزشکار کوچولوی من با داداش من و داداش خودش قرار بود برن فوتبال..
فردا صبحش هم که ما رفتیم بهشت زهرا...
واقعا نمیدونم چی میشه گفت...
این همه حرص میزنیم ... آخرش چی...
اگه بدونید تو اون شاید ۱ ساعتی که ما توی غسالخونه بودیم چند تا مرده دیدیم...
شاید تو هر دقیقه ۳ نفر رو می آوردن...
اگه بدونید چند نفرشون جوون بود...
اگه بدونید چه روحیه ای پیدا کردم وقتی یه خانواده ای رو دیدم که به واقع داشتن خودشون رو میکشتن .. اما خیلی خیلی مجلسی و حتی با موی درست کرده اومده بودن و من کلی متعجب که حالا اینا با این حال و روز خراب چرا این همه شیک اومدن...
و واقعا شوکه شدم وقتی شنیدم شب قبلش مراسم نامزدی داشتن و داماد بعد از مراسم ایست قلبی میکنه و جا به جا میمیره...........
وقتی دیدم یه عروسک رو گل زده بودن و چه شیون هایی میشنیدم از مادر یه بچه ی شاید ۵ ساله که تصادف کرده بود....
چه حسی میشد داشت از اون صحنه ها...
خدا همه ی رفتگان رو بیامرزه...
من برا اونها ناراحت نیستم .... برای اینکه اعتقاد دارم...
خدای ارحم الراحمین..
که اینجا و با اتکا با این همه داشته هایمون که بهشون مینازیم ... مثل پول و مقام و پارتی و چهره و ......
هیچ وقت تنهامون نمیزاره... و ولمون نمیکنه به حال خودمون...... که با این ادعاهایی که داریم خودمونو بیچاره کنیم.....
چطور ممکنه اون دنیا که تنها داشتمون کفن سفیده وشاید یه عده امثال من یه کوله بار خیلی سنگین از گناه....
چطور همچین خدایی... اون جا ممکنه بنده ای رو که از روح خودش در اون دمیده تنها بزاره...
مرگ پایان کبوتر نیست...
نارحتی من برای بازمانده هاست....
واقعا زجر آوره ...
من حتی نمیتونستم همزاد پنداری کنم باهاشون...
این ها که پدرشون یه عمری ازشون گذشته بود و یه مدت زیادی بود که بیمار بود و توی کما نمیتونستن تحمل کنن....
وای به حال کسایی که جوونشون شب قبلش داماد یه مراسم بوده.......
دیگه این چند روزه همینا بوده کلا بقیش هم توی مراسم های ختم و اینا گذشت.......
پی نوشت: من تا حالا فکر میکردم قیمت زمین توی مناطق بالا و یه منطقه های خاصی خیلی بالاست...
تا حالا نمیدونستم ... یه جای ۱ متر و نیمی رو که به زور و فشار باید توش جا بشی رو میفروشن ۱۸ میلیون..... ۲۰ میلیون و......
خلاصه که من وصیت کردم منو بالای شهر بهشت زهرا دفن کنن!!!!!! آب و هواش خیلی خوب بود و رنگشم فرق داشت آسمونش![]()
پی نوشت: خدایا.... ازت میخوام هیچ وقت من رو و هیچ کسی رو با مرگ عزیزانش امتحان نکنی....
خدایا ازت میخوام پدر و مادرم رو عمر طولانی و با عزت ببخشی...
حد اقل به خاطر اون دو تا کوچولو هایی که تمام امیدشون مامان و بابان...
خدایا به بزرگیت قسمت میدم.. به اون خونه ی پر عظمتت قسمت میدم تا اونها رو سر و سامون ندادن صحیح و سالم باشن...
این رو از تو می خوام که توانایی بر هر امر.....
پی نوشت: ازت میخوام هر طوری هست .. حتی شده چند ثانیه .... از شازده کوچولو زودتر برم.... چون دیدم شکسته شدن زنی رو که مظهر صبر بود در برابر این بی پشت و پناه شدن.......
پی نوشت: دیگه اصلا با شازده نمیریم آتلیه ببینیم... پای هر دومون سست شده یه جورایی.... دلمونم که با همونه که دیدیم...
فکر کنم همونو بگیریم اما با گزینه هیا کم ولی من به عکاسه میگم یه عالمه عکس بگیره بعدا خودم میرم چاپشون میکنم![]()
پی نوشت: خیلی طولانی شد... ببخشید...
