ولنتاین خود را چگونه گذراندید
آیا به نمایشگاه زوج های جوان سری زدید؟
آیا توانستید همسر خود را سورپرایز کنید؟؟؟؟؟؟
دوست جونا یه عالمه حرف دارم
۵ شنبه ای عصر شازده کوچولو اومد دنبالم و با مامان رفتیم نمایشگاه زوج های جوان خیلی باحال بود یه مقدار گشتیم و نمونه کارا رو دیدم ولی چون داداش کوچیکای ما همراهمون بودن کلافمون کردن و نشد درست بگیردیم
واقعا خدا رحم کرد چون از ۴ اونجا بودیم تا ۸!!!!!!!
خلاصه برگشتیم و سر راه گفتم مفید کار دارم و زودی با مامان رفتیم براش یه عروسک و جعبه و قلب خریدم و همه رو دادم مامانم که نبینه
بعدشم قرار بود براش کادو کتونی بخرم اما چون دیر شده بود گفت مغازه الان بسته
منم گفتم حالا بریم سر بزنیم و بیایم
که رفتیم و از شانس ما باز بود
اون کتونی که دوست داشت رو برداشت و یهو یه کتونی خوشمل سفید هم دید که کلی از اونم خوشش اومد
حالا مگه میتونست تصمیم بگیره جفتش رو خیلی دوست داشت
یکیش که کاملا اسپرت بود و اون یکی مشکی و یه کم رسمی تر از اون یکی
خلاصه دیدم خیلی جفتشو دوست داره
اونم شازده کوچولو که هر چی میپوشید و بعد از یه دور کامل زدن تو تهران از چیزی خوشش نیومده بود
منم هر دوتاشو براش خریدممممممممم... هوراااااااااااااااااا
البته قبول نمیکرد اما من کار خودمو انجام دادم
الهی قربونش برم اینقدر ذوق داشت که یه دنیا برام ارزش داشت..
دیگه بعد از اون باباش زنگ زد به من و گفت بیاید بریم یه آب اناری بخوریم دور هم
منم به خونه خبر دادم و و با شازده رفتیم شام که بعدش با مامانش اینا بریم
یه عالمه هوس آیدا کرده بودم و رفتیم آیدا که خیلی خیلی مزه داد...
بعدشم مامانش اینا اومدن و...
رفتیم یوسف آباد برای آب انار و جاتون خالی یه معجون اناری خوردم که من تمام طول شب داشتم برای خودم فاتحه میخوندم
هی بیدار میشدم ببینم معدم در چه حال و روزیه
منم که معدم حساس
با ترس و لرز خوابیدم شب
از بس همش ترش بود اما اینقدر خوشمزه بود همشو خوردم و ریسک تحمل معده درد رو پذیرا شدم
اما معده ی خوب و مهربون من منو درک کرد و اصلن تا صبح اذیتم نکردددددددددددددددد
اوووووم...
و امااااااااااااااااااا روز جمعه و ولنتاین..
برای ناهار که دختر خالم ما رو دعوت کرده بود رستوران
آخه خیلی وقته فوق لیسانسش رو گرفته بود و قرار بود دعوتمون کنه که بلاخره میسر شد
دیگه برای ۱۲ رفتیم دنبال دختر خاله هام و باهم پیش به سوی ۲-۳ تا رستورانی که شک داشتیم کدومشو بریم
که یکیش خیلی ساکت بود و نمیشد گفت و خندید...
یکیش جا پارک نداشت و در آخر رفتیم دیدنیها به پیشنهاد من
بعدش که اومدیم بالا و سفارش غذا دادیم من به شازده کوچولو گفتم بره پایین و بسته ای که من برای دختر خالم خریدم بیاره
اونم رفت و با بسته برگشت
دیگه ناهار رو آوردن و خوردیم که جاتون خالی خیلی خوشمزه بود
من به شخصه باقالی پلوهای دیدنیها رو خیلی دوست دارم...
بعد غذا بسته رو باز کردم و دادم بهشششش
البته احساس کردم خیلی سورپریز نشده
که بعدناش بهم گفت میدونستم مال منه
این بچه اصلن سورپرایز نمیشه
همه چیو خیلی زود میفهمه پس تلاشای من بیهوست...
ولی کلی خوشش اومد از کادوش و کلی ناراحت شد که چه خبره آخه تازه برام این همه کتونی خریدی...
یه سری دختر لوس و افاده ای هم باهم اومده بودن دیدنیها و روبروی ما نشسته بودن هیییییی به شازده کوچولو نگاه میکردن که اونم روشو کامل برگردوند سمت من و همش دستمو میگرفت و بهم نگاه میکرد تا جشمشون درآددددددد
واقعا خیلی زشته وقته میبینن طرف با خانومشه باز هممممممم حرکات جلف و سبک در میارن!!!!!!
بعد از ناهار هم سفارش چای دادیم و یهو دیدم دختر خاله هام هم برای ما کادوی ولنتاین آوردن
به مناسبت اولین ولنتاینمون که البته سومی بود...
خلاصه...
من که کلی ذوق کردم و خوچحال شدم و کلی هم کیف کدم...
اما شازده کوچولو گفت بازم میدونسته وقتی دیده چیزی دستشونه که برای ما مادوی ولنتاین آوردن...
دیگه اینکه کادو برامون یه آبنمای خوشگل و یه شمع ناناز خریده بودن با یه تزیین خیلی خوشگل و یه بسته هم کاکائوی خوشمزهههه
ایشالااا که بتونیم براشون جبران کنیم...
اووووم بعد از اون دختر خاله هامو رسوندیم و قرار بود بریم دنبال مامان شازده که باهم بریم نمایشگاه...
رفتیم خونشون و آخرای بازی دربی بود...
دیگه تا اون تموم شه یه چایی خوردیم و راه افتادیم
بازم کلی خوش گذشت بهمون...
من که تقریبا هم آتلیه ی مورد علام رو پیدا کردم و هم لباس عروس دلخواهمو
واااای چقدر خوشگل بود لباس عروسه
گفت ۳ ملیونه قیمتش البته!!!!!!
که گفت تخفیفه نمایشگاه بهش میخوره و بعد از کلی صحبت کارت گرفتیم ازش و قرار شد برامون ۱ ملیون بدوزه !!!!!!!
بالاتنش خیلی جالب بود
پر گلهای پارچه ای بود و سنگ دوزی که خیلی شیک شده بود
دامنشم راستش من اینقدر از بالاتنه خوشم اومد دیگه ندیدم...
یه سفره عقد هم بود که اونم خیلی جالب و متفاوت بود
رنگش تقریبا سفید- نقره ای بود
و ۷ تا ساز داشت توش که گل آرایی میشد
و تمامش هم با سنگ و نگین تزیین میشد
که توی غرفه ی گراند هتل بود و قیمتشم گفت اگه تالار گراند هتل رو بگبرید میشه ۲۰۰ تومن و خارج از اون ۷۰۰!!!!!!!!
مامان شازده و خودش که خیلی از گراند هتل خوششون اومده بود
اما به نظر من جاش کمه کلا ۳۰۰ نفر بود ظرفیتش...
حالا قراره بریم ببینیم یه روز
آتلیه هم یه جا بود کارش خیلی قشنگ بود اما آدرسش دوووور
حالا ببینیم چی میشه
بعدش اومدیم بیرون و آش خوردیم که آیییییی مزه داد
بعد هم مامانم زنگ زد و گفت دوست بابام شام دعوتمون کرده و ما هم مامان شازده رو رسوندیم و رفتیم خونه
دوست بابام شام دعوت کرده بود نوید که من عاشق کباب برگای مجلسیشممممم
دیگه من داشتم از خستگی میمردم اما باز رفتیم مهمونی
و کلی خوش گذششت اما اینقدر خوردیم اون روز که در حال ترکیدگی بودیم...
بعد هم یوزارسیف و بعدم غش در رختخواب.....
چند تا عکس...
http://irapic.com/view/shoko.html (شکلات های من)
http://irapic.com/view/jjj-77907.html (قرار بود شازده کوچولو سورپرایز بشه)
http://irapic.com/view/wade.html (قرار بود شازده کوچولو سورپرایز بشه)
http://irapic.com/view/kkkk-26339.html (روسری - خرید از تجریش)
http://irapic.com/view/mmm-65128.html (روسری - خرید از ونک)
پی نوشت: من دقیقا از فردای همون روز دارم این مطلبو مینویسم که نمیشه و تا حالااااا ادامه پیدا کرده
امروزا فکرم خیلی مشغوله سر یه موضوعی شاید یه پست گذاشتمو از شما خواستم راهنماییم کنید...
عزیز دلم...
همسفر زندگیم...
عشق قشنگم...
ولنتاین یا سپندار مزگان فرقی نداره ...
مهم بهونه های قشنگن...
برای یادآوری اینکه چقدر دوست دارم..
چقدر برام خواستنی هستی ...
و چقدر از بودن باهات خوشحالم...
هر روز بارها خدا رو شکر میکنم برای داشتن تو و عشق پاکت که همش رو با همه ی احساست و بهمراه نگاه قشنگت به من داده...
نمیدونم به بهونه ی کدوم کارم خدا همچین پاداش بزرگی بهم داده...
هر بار که میبینمت بیشتر عاشقت میشم...
عاشق مردونگیت...
عاشق مهربونیت..
عاشق عشقت....
من همه ی عشقمو مدیون تو و حوصله ات هستم...
روز عشقمون مبارک.... بهونه ی قشنگ زندگیم.....
همش منتظرم فردا بشه...
کاش بتونم خوشحالت کنم...
کاش همونطور که تو همه ی تلاشت خوشحالیمه بتوننم کمیش رو جبران کنم...

-
تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....
-
تو نبودي و در نهان خانه دلم جايت خالي بود.......
-
تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
-
تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
-
و تو آمدي....از دوردستها......
-
از سرزمين عشق......
-
تو مرا با عشق آشنا كردي.....
-
با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
-
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختي..........
-
با تو كامل شدم.......
-
با تو بزرگ شدم......
-
با تو الفباي عشق را اموختم.......
-
نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
-
به تو و كلبه عاشقیمان باليدم.......
-
تو نيمه گمشده ام شدي........
-
حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
-
حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
-
بدون تو دستم سرد است........
-
بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
-
به حرمت عشقمان...
-
به حرمت لحظات زيبايمان..........
-
مرو كه بي تو من هيچم.......
-
بمان با من.....
-
بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
-
بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
-
به وفايم ايمان داشته باش...............
-
تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را.....

تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
وهمین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
...
فکر کنم نمایشگاه شروع شده و تا ۲۵ بهمن هم دایر باشه
من شاید فردا برم
مکانش هم توی دشت بهشت .....
اووووه سلام
فکر کنم چند سالی بود آپ نکرده بودم
اینجا رو خاک گرفته بود
نمیدونم با اینکه دیگه از شر دیال آپ راحت شدم و مشکل نت ندارم
اما نت اومدنم از نصف هم کمتر شده
هم وقتش کم پیش میاد و هم حوصلش کمتر
تو این مدت کارای زیادی انجام دادم
چند باری رفتم خرید
قائم و میلاد
و ما حصلش یه روسری و یه دامن بود
دامن رو خیلی دوست دارم
حالا عکسشم میزارم
اما امروزا میبینم همه با تاینی پیک مشکل دارن
پس لطفا بهم یه سایت خوب برای آپلود معرفی کنید
اوووم
۵ شنبه و دیروز هم رفتم نمایشگاه مبلمان
من همیشه عقیدم این بوده که برای خونه های کوچیک که فقط یه دست مبلمان استفاده میشه استیل خوبه
خودمم میخواستم استیل بگیرم
اما تا حدودی شاید تغییر عقیده بدم
البته قیمتا بد نبود و راحت با۳-۴میلیون میشد یه دست مبلمان و ناهار خوری خرید
اما نمیدونم چرا اون دو دستی که من پسندیدم سرویس مبلمانش میشد ۱۳ ملیون
و سرویس خواب ۸ ملیون!!!!!!!!!! که این همه پول تیر تخته دادن خیلی زیاده و اصلا ارزش نداره....
خرید هم داشتم از این نمایشگاه و یه آباژور - مجسمه خریدم که به شکل زرافه هست و پایش هم خیلی شکیل و قشنگه
به نظرم چیزیه که تکه و جایی نمونش رو ندیدم
و یه دست میز ناهار خوری دم دستی برای توی آشپزخونه
اونم خیلی خوشگله و به نظرم قیمتشم خیلی خوب دراومد
چون من ایرانیش رو یافت آباد قیمت کرده بودم خیلی هم کثیف کار کرده بودن و لق میخورد میگفت ۴۵۰
اما این ترکه و خیلی قشنگ و مقاوم
یه میز ۶ با ۴ تا صندلی
حالا هم کلی براشون ذوق دارم گرچه هنوز نرسیده به دستم
خوبیه میزه هم اینه که به صورت مونتاژ نشده میفرستن و جاگیر نیست
واااای چه پرده هایی بود من که عاشقشون شدم اما خیلی بیش از حد گرون بود
میگفت متری ۷۰ اما یه چیزی بوداااا روش نگین کار شده بودددددددددددددد
اگه خونه ی خود آدم باشه باز می ارزه اما برای خونه ی اجاره ای واقعا کار بیخودیه این همه هزینه ی پرده کردن....
اوووم دیگه اینکه اوضاع عشقولانه هم شکر خدا خیلی خوبه و برای ولنتاین هم احتمالا براش کتونی بگیرم
اما چند بار رفتیم چیز بدرد بخوری پیدا نکردیم
حالا تا ببینیم خدا چی میخواد
دیشب هم با مامانش اینا بعد مدتها رفتیم میدون ببیی
اما اینقدر سرد بود که بهمون نچسبید
زودی خوردیم و اومدیم
امروز هم بعد کلاس با مامانم اومد دنبالم شازده که بریم برای تحویل گرفتن آباژور اما همچین ترافیک هولناکی بود که منصرف شدیم
حالا قراره فردا بریم
سر راه یه مغازه ای بود از اون اجناس صورتی که من میخواستم برای آشپزخونه آورده بود
منم هول شدیم یه سری خریدم
حالا بقیش رو هم شاید برم بگیرم
امروز جا کره ای- سس خوری و نمکدون و جای فلفلشو خریدم
مامان هم قبلن آبلیمو خوری هاشو برام گرفه بود
فکر کنم برای رو میز ناهار خوری صورتیمون خیلی خوشگل بشه
آها یه دست هم پیاله ی کج و کوله ازش خریدم که دنبال ظرف بزرگش میگردم
و بعد از اون هم با مامان اینای شازده رفتیم هایلند
شازده کوچولو میخواست برام کاکائوی ولنتاین بگیره گفتم به جای اون قلبیا که فقط الکی قیافه دارن و بد مزه هستن بزار خودم هر چی دوست دارم بخرم
که دیگه امیروز از خجالتش در اومدم و ۲ بسته کاکائوی خوشمزه خریدم
عزیز دلم دستت درد نکنهههههههههههه
یه دنیا دوست دارم
پی نوشت: عشق من امروز همش مریض ود و معدش درد میکرد
خدا نصیب نکنه درد معده که واقعااااا وحشتناک و غیر قابل تحمله!!!!
کاشکی زود خوب شه
پی نوشت: من برای ولنتاین خیلی دلم میخواد علاوه بر کتونی که میخرم براش یه چیز کوچولوی دیگه هم بگیرم که سورپرایز شه
مثلا بگم توی جعبه پر گل رز بچینن و روشم یه کارت و یه عروسک بزارم
بعد یا بزارم صندوق ماشین شب که رفت خونه بگم بره برداره
یا بدم پیک ببره
به نظرتون خوب میشه؟
شما پیشنهاد بهتری برای سورپرایز کردن دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به من کمک کنید در این مورد لطفن!!!!!
پی نوشت: شهرزاد جان خانومی خیلی خوشحالم که آپ کردی اونم یه آپ پرانرژی اما نمیتونم برات هیچ کامنتی بزارم گلم
ایشالا که دفاعت خوبه خوب باشه و بعدشم یه جشن به یاد موندنی داشته باشید![]()
دوستون دارم....
عاشقشمممممممممممممممممممممم.............
خدایی هیچ وقت فکر نمیکردم این همه دوستای خوب داشته باشم...
توی خوشحالی آدم خودش تنها هم میتونه خوشحال باشه
اما توی ناراحتیه که نمیونم چرا احتیاج دارم به آرامش و به دوستای خوبی مثل شما.....
یه دنیا ممنون و یه عالمه دوستون دارممممممممممممممممممم

و اینکه....
واااای خدایا شکرت
با اینکه من هیچ وقت درک نکردم و نفهمیدم که چرا شازده کوچولو این همه عاشقمه و تازه بعضی وقتا هم کلی احساس نارضایتی داشتم از این موضوع
اما واقعا و از ته دلم خوشحالم که این همه دوسم داره 
که حاضره با همه ی چیز های بدی که من انجامشون میدم بازم بیاد سمتم
تازه یه عالمه مهربونتر و عاشقتر از قبل
یعنی فکککک کن
من اون همه بد بودم باهاش
بعد امروز خوچگل خوچگل اومد دم کلاس زبان دنبالم
یه عالمه هم برام خوردنی آورده بود
بعدشم یه بسته ی گنده بهم داد برای ولنتاین
توشم یه عالمه چیزای خوشمل بود
از همه بهترم یه گاو گنده ی خوشگله که مثل بالش میمونه
داشتم میمردم از خوشی
بعدشم مثل این بچه های ندید بدید پریدم ماچش کردم
که در همین حین دیدم یه خانومی میخواست از خیابون رد شه و جلوی ماشین وایستاد و با تعجب و کمی هم خنده داشت به ما نگاه میکرد...
تو رو خدا شما ها هیچ کدوم امشب با یه روسری صورتی یه همچین صحنه ی قشنگی ندیدیدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه که بعدشم رفتیم بوستان که اصلا دوست نداشتم
به نظرم قبلنا خیلی بهتر بود
الان انگار خیلی قدیمیه
مغازه ها هم که همشون خاک گرفتن
جمعا ۲۰ دیقه هم نگشتیم و دپرسانه اومدیم بیرون
خواستیم بریم تیراژه هم که جای پارک نبود و چراغ بنزینمون هم روشن شده بود و پمپ بنزین لازم بودیم
دیگه از خیرش گذشتیم
اوووم
در پایان هم مثل همه ی داشتان های خوش گردش از نوع ایرانی که به خوردن ختم میشه
رفتیم میخوش و پیتزا خوردیممممممممممممم
من خیلی خیلی خوشحالم که شازده کوچولو رو دارم
برای صبوریش
برای مهربونی و گذشتش
برای عشقش
برای پاکیش
برای همه ی قشنگیهای اخلاقی که توی وجودش هست و من بهشون حسودیم میشه.....
مرسی که مال شدی
و ممنون بابت گذشتت
پی نوشت: امروز تا ساعت ۱ بهم زنگ نزد و من افسردگی حاد داشتم که دیگه زنگ نمیزنه
بعد ۱۰/۱ دیقه بود زنگید و
حالا من تو دلم داره قند آب میشه هااا اما مثل... هیچی نمیگم و مثل ماست شدم....
بعدشم گفت نمیخواستم زنگ بزنم
کلی هم ازت ناراحتم
اما فکر کردم اگه زنگ نزنم بیدار میشی غصه میخوری دلت میگیره
به غیر از اونم دلم طاقت نیورد که صداتو نشنوممممممممممممممممممم
پی نوشت: در راستای خوشحالی الان پست دیشب میره جزو ثبت موقت ها...
تا وقتی پستای خوشگل و شاد هست
چرا غم و غصه و ناراحتی.....................
هوووووووووررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا................

قدر دنیا رو میدانم...
دینگ دیری دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ.....
یعنی این دو سه روزه باعث حیرت همه ی عمرم شده
واسه چیزایی ذوق کردم و خوشحال شدم که در بعضی موارد باعث شرمساریه!!!!!!
اولا که ما بلاخره ماشینمون رو گرفتیم و من چنان با ذوق بهش نگاه میکردم که یکی ندونه فکر میکنه بنز کروکی خریدیم!!!!!
این همه بابام ماشینای مدل بالاتر خرید من ذوق نمیکردم
حالا واسه این ماشین فسقلی عین بچه ۲ ساله ها ذوق و شوق دارم
امروز ظهر بابا زنگ زد که بیاید ماشینو تحویل بگیرید
قرار شد شازده کوچولو از پادگان بره برای تحویل بعدشم بیاد خونمون
البته من فکر نمیکردم ببینمش چون کلاس زبان داشتم
تازه ناهار ظهرمون هم تموم شده بود و من نشستم براش غذا پختم
که طبق شاهکاری که زدم نمیدونم چرا کباب تابه ایه هم قیافش و هم مزش مثل لاستیک بود!!!!!!
بعدش مامان گفت پیاز نزدی توش لابد و من
خلاصه که کلی یخ حوض شکوندم امروز!!!!
بعد دیگه من داشتم میرفتم که شازده کوچولو اومدددددد
بعدش من که فکر میکردم پلاک ماشین حتما فرد خواهد بود امیدی نداشتم که بتونه منو برسونه
اما در بهت و ناباوری فهمیدم پلاک زوجه!!
خلاصه غذای شازده کوچولو به دست رفتیم تو ماشین
و من همش غذا میذاشتم دهنش....
چقدر کیف داره
ماشین ما.....
تو ماشین به شازده کوچولو گفتم حالا منو بیشتر دوست داری یا این ماشینو که به شدت بهم ثابت کرد که منو!!
بعد از کلاسم شازده اومد دنبالم و از اونجایی که قرار بود به مامان اینا شام بدیم
رفتیم مرغ سوخاری و کلی مخلفات خریدیم و اومدیم...
بعد از شام هم با مامان اینای شازده رفتیم یه آب انار دبش زدیم به بدن
اووووم
بعدشم من رارندگی کردم با ماشین خودمون که شازده کوچولو میومد هر چی بگه میگفتم آره اینا رو که من خودم میدونم بعد از چند سال رانندگی
خلاصه که اولین روز ماشین داشتنمون نشد که بشه یه گردش دو نفره و موکولش کردیم به بعد ایشالا.....
خوب دومین مسئله که من بابتش خرسند شدم و یک کمی البته کمی بیش از یه کمی
رذل و کثیفه
اینکه
تا حالا نشده بود از مردن کسی خوشحاا بشم و ذوق کنم و تازههههههه آرزوی مرگ یکی دیگه رو هم داشته باشم
که به لطف سریال جو*مونگ پیش اومد
اولا که من ۳ شبه اصلا نمیخوابم و نت هم نمیتونم بیام چون تا صبح دارم جو*مونگ میبینم
ماشالااا اینقدرم زیاده که تموم نمیشه
حالا هم یه دی- وی- دیش که فکر کنم ۱۰-۱۵ قسمته مونده
اما این آرزوی مرگه من در پی یه داستان عشقی توی فیلمه که هنوز ادامه داره
یکیشونو که با دعا و نذر و نیاز کشتم
ببینم بعدی چی میشه!!!!!!!!
آخه من خیلی سوسانا رو دوست داااارم........
داستانشم نمیگم که ایشالا ببینید خودتون
اووووم الانم احساس عذاب وجدان دارم برای اون فرد درگذشته شده!!!!!
دیگه هم باید برم که این آخری رو هم ببینم و بتونم بعدش یه خواب راحت ذاشته باشم بعد چند شب.....
پی نوشت: ما خرداد امسال یه نمایشگاهی رفتیم به اسم زوج های جوان توی دشب بهشت
که برای اونها که توی تدارک مراسم عروسی هستن خیلی جالبه
مثلا همه ی عکاسی های خوب با نمونه کاراشون
برگزاری مجالس ها...
مزون های خوب
آرایشگاه...
سفره ی عقد...
همه نمونه کاراشونو گذاشتن برای دیدن .. من که خیلی خوشم اومد
حالا تو یه جا خوندم ۲۲ بهمن تا ۲۵ بهمن بازم این نمایشگاه در همون مکان دایر هستش
اگه کسی اطلاعی داره ممنون میشم بهم بگه چون دوست دارم برم به خصوص حالا که باید برای عروسی به فکر باشیم کم کم....
پی نوشت: دوست جونا یه مشکل برای کامپیوترم پیش اومده تقریبا نمیتونم زیاد بیام نت از هفته ی دیگه هم قراره خطوط پر سرعت وصل بشه اگه خدا بخواد میام و جبران میکنم.. فقط این ۱ هفته حضور کمرنگ منو ببخشید![]()
آخه شما فک کن!!!!!!!
دقیقا از روزی که ما ماشین خریدیم نمدونم چی چی شده یک هوووو که س*ایپا و راهنمایی رانندگی مشکل پیدا کردن و نتیجش میشه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینکه ماشینای سایپا فعلا پلاک نمیشه
تا کی؟؟؟؟؟؟
ایشالا تا وقتی نامعلوم که اینا بشینن و مشکلاتشون رو حل و فصل کنن....
شازده کوچولو ۵شنبه وقت دکتر داشت و در آخر دلم نیومد باهاش نرم و رفتم
الهی بمیرم چقدر سخت بود
اولش عصب کشی داشت که یهو چنان جیغ بلندی کشید دلم ریش شد
نگو با مته باید وسط دندونش رو سوراخ میکردن و هیچ جوره هم سر نمیشده
واااای چقدر وحشتنااااک
بعد از اون هنوز ۲ دیقه از اون نگذشته دوباره رفت اینبار برای جراحی
منم چند بار رفتم بهش سر زدم که خانوم پرستاره خیلی محترمانه بیرونم کرد
دیگه بعدشم بابام اومد دنبالمون و رسوندیمش خونه آخه مامانش اینا خونه نبودن!!!!!
خلاصه که شبشم یه ایل مهمون داشتیم و کلی خستگی و دلواپسی تو دلم داشتم و یه عالمه کار برای انجام دادن...
هنوزم فکش یه کم باد داره و مدام مسکن میخوره تا آروم باشه
منم که جدیدنا حسابی کوشا شدم و میرم کلاس زبان یه روز در میون
اوووم خبر دیگه که قرار بود اولش بگم اینکه امروز ماهگردمون بود
۲۸ امین ماه باهم بودنمون!!!
شازده کوچولو هم دیشب بعد از ۱۲ شب مراتب تبریکات خودشو اعلام کرد
برامم یه لیوان کوشولوی صورتی خوشمل جایزه خریدههههه
شایدم فردا یه سر برم شوش با دوستم و مامانم ببینم چه خبرا هست ....
آها راستی شکر خداااااااااااا وامی که میخواستیم جور شد و من یه عالمه خدا رو شکر میکنم و از بابام تشکر![]()
دیگه اینکه من ماشینمونووووووووووو میخوااااااام
من احساس میکنم دارم بزرگ میشم...
خیلی بزرگ تر از پارسال همین موقع
شاید حتی اون موقع فکرشم نمیکردم که بتونم و بهتر بگم روزی بخوااام از یه سری علایق کوچیک ترم بگذرم و به هدفای بزرگتری که تازه یکی دیگه هم توی اونها سهم داره فکر کنم...
نمیدونم شاید دیروزه روز (
) با شازده کوچولو بحث کردم و کلی طلبکار شدم ازش که اومدو با اومدنش دنیای قشنگ بچگیهامو گرفت..
اون بنده خدا هم با دهن باز نگام میکرد
چقدر برای از دست دادن حس بچگی گریه کردم و غصه خوردم![]()
آخه اون رفته بود و دیگه نمیتونستم برش گردونم
آخه وارد یه دنیای دیگه شده بودم که برام تاریک بود و اون یه خورده ای هم که پیدا بود ازش خیلی قشنگ و رنگی نبود...
شاید دنیای بچگی توش لوس بودن بود.... شاید توش قهرای الکی بود (که این یکی هنوزم هست) ... شاید توش خیلی حرکات بود که همچین یه خورده از سن من گذشته بود ولی دوسش داشتم...
الان دیگه اون دنیا رو ندارم
البته هنوزم خیلی بزرگ نشدم اما نمیتونم بگم تو اون دنیای پاک و بچه گونه موندم
اما تازه تازه دارم با این دنیا هم دوست میشم
به نظرم اینجا هم یه سری قشنگی خودشو داره
تو اینجا هم یه سری نقاط روشن هست...
تازهههههه از همه مهمتر یه همراه خوب هم دارم
کسی که مثل همبازی های بچگی نمیخواد لج منو در بیاره و کتک بخوره ( یا بر عکس)![]()
نمیخواد عروسکای منو بگیره
( خودمو گرفته هر چی هم میگم من عروسک نیستم باورش نمیشه)
کسی که از خودش میگذره برای من ....
خلاصه که الان من خوچحالم....![]()
یعنی من نمیدونم چرا باید برای بیان احساس فعلیم حدود این همه مقدمه بنویسم!!!!!!
ما یعنی من و شازده کوچولو یعنی دقیق ترش مهر بانو و شازده کوچولو بلاخره ماشین دار شدیممممممممم
(همین اینو در نظر بگیر مشکیش) 
خدایی شاید برامون زود باشه از الاااان
این طرز فکر از من خیلی بعیده ها چون همیهش عادت داشتم توی زندگیم همه چیز رو خیلی زودتر از بقیه داشته باشم اکا خوب دیگه...
ولی بلاخره به لطف خدا و کمک بابا و مامانم و البتههههه خودمو شازده کوچولو تونستیم یه ماشین فسقلی بخریم
که هنوز پلاک نشده و ندیدیمش 
اما ایشالا قول دادن که شنبه تحویل بدن
خلاصه که شاید این مسئله ی مهمی نباشه یا خیلی خاص نباشه
اما برای ما .....
برای ما که واقعا از صفر شروع کردیم خیلی خوبه و کلی براش خوشحالیم 
ایشالاااا خونه خریدنمون ![]()
شیرینی شما هم فراموش نمیشود...
واااای فردا شازده کوچولو باید بره دندون پزشکی اونم برای یه مشکل خیلی بد
چون دندونش خیلی وقته که به عصب رسیده و امونشو بریده
یعنی این یه هفته ی اخیر اگه بروفن نبود اصلا آروم نمیشد
اما مشکل اینه که یه دندون عقل نهفته داره که به صورت افقیه و تا اونو جراحی نکنه کاری نمیشه کرد برای عصب کشی
بلاخره دیروز یه دکتر کار درست پیدا شده که قراره یه کاری براش انجام بده البته به قیمت خون باباش که فدای سرش
فقط کاش کارشو خوب انجام بده و عشقمو اذیت نکنه
و برای فردا وقت گذاشته
منم میدونم که هر همسر فداکار و از جان گذشته ای در این مواقع نباید همسرشو تهنا بزاره اما خوووب آخه من که تا حالا گذرم هم به دندون سازی نیفتاده و بسیوووور میترسم چطوری برم
تازشم چه کمکی ازم بر میاد
من میگم یه آقا باهاش بره که بتونه کمکش کنه
واااای هم عصب کشی و هم جراحی ...
خدایاااااااااااااا عشقمو تنها نزار و یه کاری کن اذیت نشه ...
مثل همیشه که هوامونو داری لطفا...
دوست جونا شما هم براش خیلی دعا کنید لطفا....
پی نوشت: دوست جونی که طرز تهیه سالاد ماکارونی رو میخواستی لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه کن!!!![]()
![]()
ادامه مطلب...

