تبليغاتX
wedding websites ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
ღ کلبه ی خوشبختی ما... ღ
سایبانی از عشق و اعتماد بر بلندای عشق گسترانیده ایم....
سلام دوست جونای مهربون

اولا که یه دنیا از محبتاتون ممنون

بعدشم اینکه یلدا مبارک.............

 

 

دوست جونا من دارم یه پست از مراسم نامزدی مینویسم

اما چون مامانم یه کم حال نداره و کمرش به شدت گرفته

زیاد وقت نمیکنم که بیام و کاملش کنم

ایشالا وقتی کامل شد براتون میزارمش

فقط بگم که شکر خدا همه چی خوب بود ....

 

امشب خوش بگذره

به خصوص عروس خانومایی که امشب یه عالمه جایزه براشون میرسه


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
این چی میگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این که بالای صفحه هست!!!

انگار میگه روزی که کلی به خاطرش اذیت شدیم و زحمت کشیدیم و کلی حرف شنیدیم و یه عالمه هم خرج کردیم امروزه!!!! چی میگیییییییییییییییییی

تا کمتر از ۲۴ ساعت دیگه این مراسم هم تموم میشه و یه سری خاطرات ازش به جا میمونه که از همتون میخوام دعا کنید خاطرات خوبی باشه برامون...

همونطور که فکر میکردم چیزی که کمتر از همه به دلم نشست تا اینجا لباسمه

البته اصلا بد نشده

اما اون چیزی که تو ذهنه من بود خیلی خاص تر از این بود که به قول بقیه همچین چیزی تو ایران دوخت نمیشه...

من ساعت ۶ باید بیدار شم و حموم برم و برای ۸ آرایشگاه باشم!!!!!

الان ساعت چنده ۱ نصفه شب...

حالا وقتی چشمام اندازه ی فندوق سر بسته بود حالیم میشه

دووس جونا یه دنیا ممنون که این همه نظرای خوب و امیدوار کننده برام نوشتید

ببخشید این چند روزه درست حسابی نتونستم کامنت بزارم براتون

ایشالا زودی میام و جبران میکنم...

 

 

پی نوشت: بهترین بخش نامزدی اینه که گریه زاری در پی نداره و فردا شب هم تو اتاق خودم و خونه ی خودمون هستم!!!!

 

یعنی من خوشگل میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی تا دیروز خیلی حرص هوا رو میخوردم که نکنه برفی و بارونی باشه...

اما دیروز فقط ۱ لحظه فکر کردم که خدا بدون کوچکترین دغدغه و مشکلی همه کارای ما رو درست کرده بنابر این اگه حتی از آسمون سنگ هم بباره همین که خودش هوامونو داشته باشه برای تمام عمرمون کافیه.....

ایشالا با گزارش مفصل و عکس های بسیار در خدمتتون باشیم...

به شازده کوچولو نوشت: عزیزم ممنونتم که تمام استرس های منو و همه ی بچه گیهامو.. بهونه گرفتنامو و همه چیو حوصله میکنی...

یکی از ذوق هاییکه دارم اینه که فردا اونی که تو تموم لحظه هام جاریه تویی...

من و تو ..

اسمایی که به خواست خدا قراره تا آخر عمر پیش هم قرار بگیرن...

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
سلااااام به همه دوست جونیای مهربون

جونم براتون از کجا بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اول از اونجا که میدونم همه نگرانید بگم من بلاخره کفش خریدمممممممممممممممممم(بزن دست قشنگه رو)

یه عالمه هم دوسش دارم

نه عزیزان اشتباه نکنید شازه کوچولو رو نمیگم کفشمو میگم

برای اینکه اونو که ععععععععع اااااااااااااااا شششش قققققق ششششش ممممممممممممممممممممم

البته خدایی خانواده ی شازده کوچولو بیشتر از من و خانوادم نگران بودن و میشه گفت تقریبا هر شب میومدن دنبالم که بریم یه طرف برای کفش

اما بلاخره امشب توی ولیعصر موفق شدیم و خرید انجام شد...

دیروز هم که جاتون خالی عید قربان بود و طبق عادت همه ساله صبح کله ی سحر جناب ببعی خان تشریف فرما شدن که بنده تو خواب غفلت بودم و ندیدمشون

اما موقع کباب شدن دل مبارکشون بیدار شدم

برای ناهار هم که مامان گوشت گردنش رو گذاشت که به آبگوشت خوشمزه درست شد که تو عمرم نخورده بودم

بعد بابا گفت به شازده کوچولو هم بزنگول بیاد اینجا باهم باشیم

منم زنگیدم که دیدم بیرونن

بعد نیم ساعت دیدیم در میزنن و شازده کوچولو اینا اومدن خونمون

بعد سر و وضع من دیدنی بود

تمام جونم که بوی گوسفند میداد  کلی هم درب و داغون

بعد آقا خودش تیپ زده در حددددد توپ.... جیگر و خوردنی

کلی هم حسودیم شد

یعنی هر کی اون لحظه ما رو باهم میدید میگفت طفلک پسره چقدر حیف شده!!!!!!!!!

خلاصهههه که بعله !!

تشریف آوردن با جایزه های بنده

یه جعبه شکلات خوشمزه ی خوشگل که متاسفانه مهلت به عکس رسیدن نرسید و نصف بسته تموم شد

و یه دستبند ظریف و قشنگ

بعدشم مامانش گفت که والا رسم گوسفنده اما ما دیدیم قدیمیه و من خودم شخصا از همچین هدیه ای خوشحال نمیشم به خاطر همین گفتیم یه چیزی بیاریم که یادگاری بمونه و من به شدت خوشحالم از این طرز فکرش

دیگه یه خورده نشستن و بعدش اونا رفتن اما شازده کوچولو موند پیشمون

البته بعدا شازده کوچولو به من گفت توی رسم هست که شما باید مامان اینای منو ناهار دعوت میکردین اما مامانش گفتن که بنده های خدا امروز کارشون زیاد بوده و خسته هستن قبلا هم به حد کافی ما رو دعوت کردن و خلاصه قرار گذاشته بودن که نیان.... خدایا شکرت که خانواده ی شازده کوچولو خیلی فهمیده هستن

دیگه ناهار یه آبگوشت مشتی خوردیم و یه خورده دور هم صحبت کردیم ... تا عصرررررررررررر

عصر مامان اینای شازده کوچولو اومدن دنبالمون که بریم هم برای خرید کت شلوار داداش شازده کوچولو و هم برای سفارش کیکمون

 داداشش که خدا رو شکر همون اولین مغازه ای که رفتیم و اولین کت و شلواری رو که پوشید پسندید و ست کرد و خرید

بعدش رفتیم بی بی توی یوسف آباد ... که متاسفانه مثل بله برون شروع کردن به حرفای الکی گفتن و بد قولی....

یکی میگفت برید فردا بیاید یکی میگفت سفارشمون پر شده یکی میگفت هنوز زوده ....

که بابای شازده گفت اینا بد قولن و ممکنه بد قولی کنن.. برای همین بی خیال شدیم

بعد قرار شد بریم لادن و گلبن که به این نتیجه رسیدیم شب عید و تو این شلوغی ها هر چی نزدیک تر باشه بهتره

برای همین رفتیم کاخ (امیر آباد) که اونا هم یه دفتر عکس گذاشته بودن هر کدومو ما میگفتیم یه بهونه ای میاوردن که این پایش یه جوریه این مقدارش کمه ....

در آخر رفتیم همون جایی که کیک بله برون رو سفارش داده بودن و الحق هم خوب بود کارش (پاندورا-فاطمی)

یه مدل انتخاب کردیم که ایشالا خوب بشه و عسکشو بزاریم

از اونجا هم به مناسبت عید رفتیم رستوران دیدنیها که من تا حالا نرفته بودم و خیلی خوشم اومد.. هم از محیطش و هم از غذاهای خوشمزش

....

و این بود ماجراهای عید قربان ما...

امروز با شازده کوچولو یه بحث کوچیک داشتیم سر اینکه میگه تو این مدت که نامزد شدیم تو همش به مادیات داری فکر میکنی و مراسما و کلا اصلا نمیزاری خوش بگذرونیم

اما به خدا من چیکار کنم

همش دلم میخواد همه چی همیشه خوب باشه

مثلا دیروز که خیالم از این عید راحت شد زودی گفتم خوب کادوی نامزدی چی...

شازده کوچولو هم گفت بعدش هم میخوای بگی شب یلدا چی و.......

خوب من چیکار کنم آخههههههههههههه

واقعا فکرم درگیره سر همه چی

از لباس و کفش مراسم بگیر تا کادو و عیدی و همه چی....

بعدش من دلخور شدم و خوابیدم

عصر که بیدار شدم شازده کوچولو زنگ زد که میاد خونمون

و بعد با یه جفت بوت خوشگل وارد شد که ماشالاااا با این ساق های من مگه میشه بوت بلند بپوشم و کوچیک بود برام

رفتیم عوضش کردیم و از ایونجا هم به پیشنهاد مامان شازده کوچولو برای کفش رفتیم ولیعصر و بلاخره طلسم کفش من هم شکست.....

 

در آخر ۱۰۰۰ ماشالااا به این چونه ی من که چقدر حرف زدم.....

برای اینکه دلم میخواد خیلی چیزا اینجا باشه و هر از گاهی برگردم و بخونمشون....

راستی همش ۵ روز و من چه سرخوش و بی خیالمممم برای خودم

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
سلااااام دوست جونا

درسته که میخوام تو این پست راجع به کیک نامزدیمون هم صحبت کنم اما تیتر هیچ ربطی به اون نداره و فقط و فقط در مورد دامن لباسمه

که دقیقا تا دیدمش یاد این کیک خامه ای های توپول افتادم!!!!!!!

بامزه شده اما واقعا شبیه کیک خامه ایه

در هر صورت یه لباسه کاملا پفی که بر خلاف تصوراتم نه چاق نشونم میده و نه کوتاه

بر عکس به نظرم پایین تنمو پوشونده و چیزی دیده نمیشه

 

مسئله ی بعدی در باره ی دوران نامزدیه که اصلا هم خوب نیست و من کاملا باهاش مخالفم

به خصوص اگه مثل من مقادیری وسعت داشته باشید هر لحظه بر وسعتتون اضافه میشه و ۱ هفته مونده به مراسم نامزدیتون احساس میکنید تمااام اون رژیم های سابق و رنج و مشقات دود شده و به جاش یه چند کیلویی هم به وزن اولیتون اضافه شده و دیگه واویلاااااااااااااااااااااااا

دوستان کسی تو این جمع ورزشکار نیست ؟ نمیدونه چطوری تو ۱ هفه ۱۰ کیلو وزن کم میکنن؟؟؟ سونا اثری هر چند کوتاه مدت داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعدشم امشب که از رستوران بر میگشتیم و در حال ترکیدگی بودیم من اعلام کردم که دیگه از فردا هیچی نمیخورم و شازده کوچولوی بدجنس هم بلافاصله گفت این حرف تا حدود ۵ ساعت دیگه که سیری سندیت داره و بعدش دوباره یادت میرههههههه

خلاصه من الان خیلی احساس بدی دارم و همش آرزو میکردم که کاش مراسمم ۳ ماه دیگه بود و من فرصت داشتم لاغر شم.....

مسئله ی بعدی راجع به کیکه که مقدار کیک ما ۲۵ کیلوئه که خیلی زیاده انگاری و جواب نمیده

یعنی یه کیک بزرگ ۴ طبقه تازه میشه ۱۸ کیلو!!!!!!!

هر مدلی هم که ما دوست داریم میگه این نمیشه و در پی تصمیماتی قرار شد یه بار هم به بی بی مراجعه کنیم و اگه هیچ رقمه راه نداشت یه کیک ۳ طبقه با همون شمایل که دلمون می خواد بگیریم و بقیه کیک رو تخته ای ساده بیارن که موقع تقسیم کم نیادsmileys

 

 

 

****عید همگی مبارککککککککک ****

ایشالاااا همه ی اونایی که مثل من آرزو دارن خیلی زود یه همچین روزی توی مشعر و عرفات باشن و اونجا دعای عرفه رو بخونن....

جای همگی خالی من و شازده کوچولو امروز برای دعای عرفه رفتیم امامزاده صالح و چون دیر رفتیم جا نبود و بیرون نشستیم و حسابی منجمد شدیم  .... اما می ارزید ...

برای همگیتون هم دعا کردم ایشالا که قبول باشه...

 

*دوستای عزیز این روز شماره این بالا چی میگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نوشته ۱ هفته مونده به نامزدی ما!!!!!!!!!!!! ایشالااا که داره شوخی میکنه

*ما کل پاساژ های تهران رو گشتیم اما یه کفش طلایی خوشمل که پاشنش میخ نباشه پیدا نشده هنوز اگه شما پیدا کردید جمعیتی رو از نگرانی در بیارید ... خدا خیرتون بده ...

*فردا عید قربانه به نظر شما شازده کوچولو اینا برای من جایزه میارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*حاج خانوما و حاج آقاهای عزیز سهم قربونی ما یادتون نره لفطا....

* دوست جونای گلم که این چند روز روزه بودین از همگی قبول باشه....

****** وااااای این کلیپ رو که یو*توب گذاشته دیدین؟ یه شعر طنز که طرفدارای خا*تمی خوندن ....

حیف که با این نت های هندلی امکان نداره وگرنه براتون میذاشتم... سعی کنید حتما ببینید.

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
سلام

من بلاخره کتی رو که میخوام روی لباسم بپوشم پیدا کردم

امروز صبح با مامان رفتیم هفت تیر و بلاخره یه چیز مناسب پیدا کردم و به نظر خودم که خیلی شیک و قشنگه

اما هی دو به شک بودم سر خریدنش که شازده کوچولوم اومد و تموم شک هامو برد

الهی بمیرم براش عشقویی من امروز سرما خورده شدید وحتی نتونسته بود پادگان بره اما با اون حالش زودی اومد پیشم که موقع خرید تهنا نباشم

آخه خدایییییییییی من چطوری میتونم ازش تشکر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد هم از اونجا رفتیم قائم در پی کفش اما انگار طلسم شده این کفش خریدن من

اونایی که قشنگن پاشنه هاشون همه ۱۰ سانتی و از این میخی هاست که من اونا رو بپوشم همانا و کله ملق بشم همانا...

اونایی هم که پاشنشون خوبه خیلی زشتن

تازه یه دسته دیگه هم هست اونایی که هم خوشگلن و هم پاشنشون خوبه اما سایز ۳۷ ندارن!!!!!!

آهان دیشب هم رفتیم سوپر گل دسته گل و گل روی ماشین رو انتخاب کردم و سفارش دادم

دسته گلم که از این توپی ها شد با گل های رز یا آبی یا پرتقالی... مروارید هم خریده بودم برای دستش اونم دادم بهشون

برای ماشین هم گفتم فقط روی دو تا در ماشین یه گل کوچولوی خوشگل بزنن

اووووم امروز که رفتم تجریش طبق دستور آرایشگر محترم رفتم موی اضافه همرنگ موهام هم خریدم...

آهان راستی فردا هم آخرین پرو لباسمههههههه که کلی تو دلم آشوبه به خاطرش من سر هیچی به اندازه  لباس حرص نخوردم اما میدونم آخرشم از همه چیم زشت تر از آب در میاد...

الانم به شدت دچار استرس هستم

اصلا باورم نمیشه حدود ۱ هفته دیگه مراسم خودم باشهههههههههه !!!!!!!!!!!!!

تقریبا میشه گفت خرید هام تموم شده فقط کیف و کفش مونده و احتمالا یه شال اگه پیدا کنم اگه نه هم که روسری طاووسم رو که برام آوردن میپوشم

دوست جونا حسابی دعام کنید

اول برای شازده کوچولو که زودی خوب شه

بعد هم برای مراسممون که خوب پیش بره و به خیر و خوشی بگذره

 

تسلیت: فاطمه جان پر کشیدن بابا مجیدت رو از این دنیا بهت تسلیت میگم و امیدوارم که توی اون دنیا مقام خوب و بالایی داشته باشن....

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
سلام دوست جونای مهربون و یه عالمه ممنون از دلداری و راهنمایی هاتون

البته یه چیزی بگم با شرمندگی فراوان برای اولین بار وقتی دیدم همتون همین مشکلات رو داشتید یه کم آروم شدم... از اینکه همه همین دوران رو گذروندن و چیزی خراب نشده خیلی آروم شدم..

دیگه اینکه دیشب تولد دختر عموم بود و رفته بودیم خونشون

منم جلوی همه گفتم ما فقط فامیل درجه ۱ و ۲ رو برای نامزدی دعوت میکنیم همینا هم یه عالمه شدن

حالا هر کی میخواد ناراحت بشه خوب نیاد

و البته هر کی رو که دعوت کردم و نیومد اصلا توقع نداشته باشه عروسی دعوت شه چون من به کسی احترام میزارم که جواب احترامم رو بده

کلی هم آخرش از شهامت خودم شاد و شنگول بودم(دقیقا این ریختی شده بودم دیشب)

البته از اولشم من به خاطر حرف این و اون نیود که ناراحت بودم

فقط از این رو بود که بابای من خیلی روی فامیلش حساسه و خوب من اصلا دوست ندارم ناراحتی بابام رو ببینم

اما وقتی خود بابام گفت بیخود میگن دیگه حسابی خیابم راحت شد و جواب همه رو دادم

البته میدونم بعد از مراسم هم تا یه مدت حرف و حدیث های زیادی پشتمونه اما هیچ اهمیتی نداره مهم اینه که من و شازده کوچولو و مادر پدرامون راضی باشیم...

مثلا ما رفته بودیم تالار رزرو کرده بودیم بعد عمم یه عالمه ناراحت که برید کنسل کنید من اون تاریخ نیستم

مامان منم گفت والا ما کلی پول دادیم و دیگه هم نمیشه کنسل کنیم تازه بعدش که ایشون بیاد دیگه محرمه!!!!

اینا نمونه های کوچیکیه از اینکه ببینید چه فامیل قشنگی داریم ماااا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
الهی که خدا نخواد یه مراسمی تو یه خانواده رسم باشه و اون یکی خانواده نه!!!

الهی که هیچ وقت یه فامیل نصیب آدم نشه که فقط به فکر تفرقه افکنی و مسخره کردن باشن

الهی که زودتر این مراسم بیاد بگذره که من از حرف و حدیثاش راحت شم

الهی هیچ وقت عروسی نباشید که هیچ ذوقی برای مراسم نامزدیش نداره

الهی هر کی که سنگ میندازه برای مراسم مردم .....

الهی این دل وامونده ی من امشب از غصه بمیره که همه راحت شن

ببینم اگه یه عروسی ۲ هفته مونده به مراسمش دستش بشکنه این مراسم بهم میخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

نگران نباشید من خوبم!!!!!!! یعنی فعلا که خوبم اینقدرم پوستم کلفت شده که دیگه هیچیم نمیشه

فقط زرت و زرت از این چشای اندازه ی نصف نخودم اشک میاد !!!!

من نمیدونم دختر خواهر زنموی من باید برای نامزدی من باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه رفته لباس هم دوخته!!!!

من خودم هنوز لباس ندارم بعدن ببینید ما چه فامیلای مهربونی داریم که همه زودی رفتن لباس خریدن و حالا که دعوت نشدن دلشون شکسته!!!!!

ما باید به جای سالن با ظرفیت ۲۵۰ یه سالن با ظرفیت ۷۰۰ میگرفتیم که یه وقت دل کسی نشکنه

مثلااااا اون بنده ی خدای نارنجی پوش که شبا میاد و زحمت میکشه یه حقی گردن ما داره دیگه حالا میشه من دعوتش نکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه که اگه بعد نامزدی اومدم و به جای خودم عکس سوسک یا سنگ اینجا گذاشتم شک نکنید که آه کسی منو گرفته!!!!!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
سلام دوست جوناااااااااااااااااا

امروز بابامینا از کیش برمیگردن و من خیلی خوشحالم

آخه من واقعاااااااااا عاشق بابامم دلمم براش یه ذره شده   و این خوشحالی بیشتر میشه وقتی اسم سوغاتی هم بیاد وسط

دیگه اینکه دیروز شازده کوچولو برای افطار اومد پیشمون ۱ روز نمیبینمش انگار ۱ ساله ندیدمش دلم براش میشه یه نخود

یه کیک خوشمل هم آورده بود به مناسبت سالگرد ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه

خلاصه که کلی خوچ گذشت و خوچحال بودیم

بعدش هم رفتیم یه جایی که معرفی کرده بودن از آشناهاشونه برای آینه شمعدون که خیلی همشون زشت بودن و هیچ کدومشو دوست نداشتیم

من آینه شمعدون نقره دوست دارم

کسی میدونه یه جایی رو که مرکزش باشه؟ چون جاهایی رو که میشناسم مثلا چند تا مغازه هستش که هر کدوم یه جاست!!!

من نمیدونم از استرسه از چیه که من که اصلا جوش نداره صورتم تک وتوک داره جوش میزنهههههههههه من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درد و دل نوشت: من نمیدونم چرا اینجوریم اما ... وقتایی که یهو و بی خبر شازده کوچولو میخواد منو با خانوادش یا فامیلاش روبرو کنه قیافم یه جوری میشه!!!!!

اون بنده خداهاااا خیلی خوبن خیلی

اما من دلم میخواد اگه قراره ببینمشون از قبل در جریان باشم

مثلا جمعه ای رفته بودیم میلاد نور بعدش شازده کوچولو گفت بریم دایی و زنداییمم برداریم بریم گردش منم گفتم باشه اما قیافم باز یه جوری شد

شازده کوچولو هم ناراحت شد و باهاشون نرفتیم

همشم به من میگه تو با خانواده ی من مشکل داری!!!

در صورتی که واقعا اینجوری نیست فقط دلم می خواد وقتایی که قراره ببینمشون از قبل در جریان باشم

واااااااااااااااااای به نظرتون سوغاتی من چیه؟ البته به شدت تاکید کردم که چیزی برام نیارن چون من اصولا خیلی سخت سلیقه ی دیگرانو میپسندم اما خدا کنه برام جایزه بیاره بابام وگرنه که دلم میشکنه!!!

 

پی نوشت: دوست جونا ببخشید که این پست خیلی قر و قاطیه هر چی به ذهنم اومد نوشتم

پی نوشت: ما رسم شب یلدا نداریم اما شازده کوچولو اینا دارن و من نمیدونم که ما باید چیکار کنیم میشه لطفا اگه بلدین راهنمایی کنید که چه جوریه و چیا توش هست؟

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
من عاشق این روزم

اول ذی الحجه همیشه برام روز خوشایندی بوده...

خیلی هم دلم میخواست مراسمم امروز باشه اما خوب چون وسط هفته بود کسی قبول نکرد

اما چیزی از ارزش این روز برام کم نمیکنه

خدایا به حق عروس داماد  امروز زندگیمون و عشقمون و محکم و سالم و پر از مهر و عشق قرار بده!

سالگرد ازدواح حضرت علی و حضرت فاطمه مبارک

 

 


باز بیا نقره بکوب  طلا بریز پولک بپاش
زهره نور و غزل به گُل نشسته خنده‌هاش

پدر خاک به آسمون سپرده دِلشُ
صدای پای فرشته‌ها میاد یواش یواش

قنوت بسته آسمون به قامت ستاره
رو بوم کعبه ربّنا نفس نفس می‌باره

اگه که سبزه فدک ، اگه می‌چرخه فلک
اگه خدا نسمیشُ ، سپرده به قاصدک

بهونه تمومشون مهر "علی "و "زهرا"ست
ترانه‌ها ترانه‌ها اوّل عشق همین جاست

بهونه تمومشون مهر "علی" و "زهرا"ست
ترانه‌ها ترانه‌ها اوّل عشق همین جاست
 
 
 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
عزیزم...

زندگی مشترک را نمی توان یکبار به خطر انداخت و باز انتظار داشت که شکل و محتوایی همچون روزگاران قبل از خطر داشته باشد...

چیزی خراب خواهد شد...

چیزی فرو خواهد ریخت..

چیزی دگرگون خواهد شد...

چیزی به عظمت حرمت...که بازسازی و ترمیم آن بسی دشوارتر از ساختن چیزی تازه است...

کاسه ی بلور را نمی توان یکبار از دست رها کرده.. بر زمین انداخت.. لگد مال کرد.. وباز انتظار داشت که همان کاسه ی بلورین روز اول باشد..

من ممنونم... ممنون آنم که تو هرگز در سخت ترین شرایط و دشوار ترین مسیر ها.. این کاسه ی نازک تن و زود شکن بلورین را از دست های خود جدا نکردی...

 

*******************

سالروز شهادت امام جواد رو اول به پدر بزرگوارشون و امام زمان (ع) و بعدشم به همه ی شما دوست دارانشون تسلیت میگم...

****************

امروز باز شازده کوچولو شیفته و نمیاد خونه

بابام و داداشم هم که رفتن کیش و من حسابی دلم گرفتهههههه

من عشقمو میخوام که بیاد باهم بریم گردششششششش

ای خداااااا این پادگان و سربازی زود تموم شه که دیگه خورد خورد ما داریم تموم میشم

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
سلام دوست جونای مهلبونم

امروز ۵ آذره و ماهگرد آشنایی من و شازده کوچولو

ماه های باهم بودنمون حتی از سنمون هم بیشتر شده

اما نمیدونم چرا این قدر درگیری هامون زیاد شده که یکی دو ماهه اونجور که باید نیستیم

البته دیروز ما روزه بودیم (دحو الارض ) بابا هم برای افطار شازده کوچولو رو دعوت کرد بیاد خونمون

عشق منم اومدنی شیرینی گرفته بود و گفت ماهگردمون مبارکککککککککک

اما کلا یه جوریه رابطمون

میدونم همش برای این مراسمه و استرس های ناشی از اون

دیگه اینکه هر چیم که باشهههههه

خوشحالم از حضور گرم و مهربونش تو زندگیم

خوشحالم از این که دارمش

 

آری آغاز دوست داشتن است...

گرچه پایان راه ناپیداست...

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست...

 

شازده کوچولوی من

عاشقونه عاشقمی و من نیز هم....

بچگی میکنم ... لج میکنم...

اما اگه دوسم نداشته باشی و نازم رو نکشی میمیرم....

 

 

باید اعتراف کنم
من نیز گاه به آسمان نگاه کرده ام
دزدانه
در چشم ِ ستارگان
نه به تمامی شان
تنها بدان ها که شبیه ترند
به چشمان ِ تو

 

 

پی نوشت: دیروز رفتم پرو لباسم دوختش خیلی خوب شده

اما رنگشو نمیدونم باید کار بشه روش تا بشه فهمید چون ۲ رنگ قاطی شده اینجوری معلوم نمیشه

من دنبال یه گن خوب میگردم برای بالاتنه کسی میدونه کجا برم بهتره؟

 

پی نوشت: بچه ها ماه ذی الحجه نزدیکه

۹ روز اول این ماه روزه اش خیلی ثواب داره و علاوه بر اون هر کی آرزوی مکه داره بسم الله ....

من که چند ساله میگیرم و خدا رو شکر تو همین ۳ -۴ سال ۲ بار حج رفتم....

 

 

ای سزاوار محبت ای تو خوب بی نهایت
همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
به خدا دوست داشتن تو هم یه عشقه هم عبادت
تو سزاواری که باشی همدم روزها و شبهام
تا که عشقمو ببینی توی جونم و تو رگهام
بشنوی دوست دارم رو حتی از فرم نفسهام
با نوازشهای دستت سوختن از تب رو شناختم
تب عشق آتشینی که من به اون قلبمو باختم
قاصد بودن من بود موج خوشحالی چشمات
وقتی که عشقو می دیدم توی قطره های اشکات
ای که برده ای مرا به مرز یک عشق خدایی
بیا پاره ی تنم باش تو که پاک و بی ریایی
اوج فریاد دلم شد عاشقانه دل سپردن
.....در وجود تو شکفتن با تو بودن یا که مردن.....

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
سلام دوست جونا

بلاخره آذر ماه اومد...

دیشب با شازده کوچولو حرف میزدم میگفت هیچ وقت فکر نمیکردیم ماهی بیاد و ما توش رسما نامزد بشیم

ماهی برای جشن ما...

دچار یه عالمه حسای جور واجور خوب و بدم!!!

 

******

ما ۴شنبه کارتای نامزدیمونو گرفتیم

هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر حسای عجیب بیاد سراغمون!!!!

به محضی که نمونه ی کارتمونو نشون داد بهمون

هم من و هم شازده کوچولو میخکوب شدیم

برای ما که خیلی لحظه ی سنگینی بود...

اسم من و اون ... کنار هم...

یه تلنگر... یه بغض... شادی... عشق... ترس... اضطراب...

دیگه تا شبش هم تو فاز همون بودیم و بیرون نمی اومدیم

به قول شازده کوچولو انگار یه لحظه بزرگ شدیم

انگار خودمونم باورمون نمیشد...

اگه شناسنامم دم دست بود حتما اسم و فامیلم رو مطابقت میدادم!!!!

من و شازده کوچولو که دوست داریم کارتمونو

خلاصه عصرش هم رفتیم ال سی من امیر آباد که کت و شلواراش رو ببینیم

یه دونه داشت طلایییییییی که خیلی بد میزد تو ذوق آقاهه هم اصرار داشت که بگه خوبه!!!

راستی من تا حالا فکر میکردم لباسای زنونه گرونه و انتخابشون سخت

اما باورم نمیشد کت و شلوار دیگه از ۳۰۰ به بالا و تااااا حتی ۱ میلیون به بالا

تازه اصلا هم انتخابش کار آسونی نیست

دیگه از اونجا که اومدیم بیرون مامانشو دیدیم

آخیییییییییییییی

کارتو که نشونش دادیم اون بنده خدا هم شوکه شد

هی چند بار اسما رو خوند

چشماش پر شده بود از اشک

اونم کلی خوشش اومد و تعریف کرد از کارتمون و گفت اصلا شکل عروسی نیست و خیلی مناسبه برای نامزدی

بعد از اون هم رفتیم دم در خونشون و باباش و مادربزرگش دیدن و اونا هم همچین حالاتی داشتن

دیگه ماشین رو برداشتیم و اومدیم سمت خونه ی ما

کلا خونواده ی ما خیلی کمتر احساسی هستن نسبت به اونا

واسه همینم خیلی منطقی و خوب کارت رو دیدن و کلا گفتن خوبه

اینم از عسکش که قولشو داده بودم...

http://i38.tinypic.com/25ptsti.jpg

http://i33.tinypic.com/257fxbt.jpg

 http://i35.tinypic.com/2lvb59w.jpg

http://i38.tinypic.com/jrwady.jpg

http://i36.tinypic.com/6oj6gh.jpg

 

اینم یه عکس البته ناواضح از متنش...

 http://i38.tinypic.com/2yyni9k.jpg

من و شازده کوچولو که سر تیتر و عنوانش و خیلی دوست داریم

 

به نام آنکه عهدش وفاست

(خدایا این اسم به حقه و باید رو کارت ما میبود...

ما با تو عهدی بستیم برای به هم رسیدن و باهم بودن

و فقط تو رویاهامون بود همچین روزای قشنگی...

غاقل از اینکه با خدایی مثل تو میشه تمام رویاها واقعی بشن...

و تو چه خوب به عهدت وفا کردی و بدون کوچکترین مشکل و دلخوری همه چیز رو درست کردی...

کاش ما هم تو زندگیمون به عهدمون وفا کنیم

با خدایی و پشتیبانی تو این امر ممکن میشه....)

(جشن نامزدی)

 مهر بانو و شازده کوچولو...

 

بار سفر بسته ایم به قصد دریای همدلی

در پگاه آغازین این سفر همراهمان باشید...

.

.

.

 

 

 ***********************

و چند تا عکس...

 

 

این حلقه هامون که خریدیم برای همیشه و دم دستی..

http://i34.tinypic.com/308irnm.jpg

 

این عکس کادوی تولدم که مامانینای شازده کوچولو خریدن برام.. (البته هر کاری کردم خیلی بد افتاد)

http://i35.tinypic.com/33ldzdy.jpg

http://i35.tinypic.com/211ru9u.jpg

 http://i34.tinypic.com/5ogz7p.jpg

**********************

اینم عکس یه ساندویچ غول پیکر که بالای ۳ کیلو وزنش بود و ما ۷ نفری خوردیمش و هممون داشتیم میترکیدیم

از بس که عشق تجربه کردنه چیزای جدید و عجیب رو داریم

یه شب که دیدیم آگهیشو رفتیم سفارش دادیم

خود فروشندهه میگفت اینو سفارش ندین خوب نیست و فلان

اما از اونجایی که مرغ یه پا داره و ما هدفمون فقط دیدنه این ساندویچ بود گرفتیمش

قیمتشم حدودا ۲۰ تومن بود!!!

 http://i38.tinypic.com/vo0ow8.jpg

http://i36.tinypic.com/15cc7za.jpg

 

*******************

اینم عسک کیکی که شازده کوچولو اینا برام آوردن..

http://i36.tinypic.com/vh5atv.jpg

 

دوست جونا ببشخید این پست این همه بوداااااا

 

پی نوشت: یه کت و شلوار دیدیم برای شازده کوچولو توی میرداماد

حدودا رنگش بژ میزنه خیلی بهش میاد

رنگشم قشنگه

به نظزم با یه کراوات طلایی هم خیلی خوب میشه

احتمال داره همونو بگیریم نظرتون چیه؟

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط ·▪••ღ مهر بانو ღ●•▪·
Blog Skin