به نظر شما شازده کوچولو چه رنگ کت و شلواری بگیره که با من هماهنگ شه؟؟؟؟؟
منتظر راهنمایی هاتون هستم
به زودی در این مکان کارت ما مشاهده میشه![]()
دوست جونا یه دنیا ممنون از راهنماییهاتون
اما آخه من دوست دارم شازده کوچولو برای عروسی رنگ مشکی بپوشه
برای همین هم رنگ مشکی رو براش ممنوع کردم![]()
به نظرتون رنگ بژ چطوره؟؟؟؟ دیروز رفتیم پاساژ آرین یه رنگ بژ دیدیم خیلی خوشگل بود
آسمانش آبی...
باز باشد همه پنجره هایش به پذیرایی نور...
ساحت باغچه اش پر ز نسیم...
حوض ماهی ها پر آب...
قامت پاک درختانش سبز...
و تو را خواهم خواند که در این خانه کنارم باشی...
سینه ی آینه تصویر تو را میخواند..
که درآیی چون نور...
تو بدین خانه بیا....
در خیابان امید....
کوچه ی باور سبز...
نبش میدان صبوری
آنجا...
خانه ای خواهی یافت...
سر در خانه چراغی روشن...
روی سکویش گلدان گلی...
در دل خانه اجاقی دلگرم...
با حضور تو در این خانه چه جشنی بر پاست...
آسمان شب ابن خانه پر از چشمک و مهتاب و نسیم...
ناودانش پر موسیقی آب...
ای سرآغاز امید..
تو بدین خانه درآ...
من به دیدار تو می اندیشم...
و به آرامش بودن با تو.....
همچین خونه ای اونقدرا هم دور از انتظار نیست...
فقط با یاری خدا و بودن یه همراه خوب
همراهه من میدونم خیلی اذیتت مکنم و خیلی غصه میخوری از دستم
اما حتی لحظه ای رو بدون تو و یادت نمیتونم بگذرونم...
دیروز عصری من و شازده کوچولو رفتیم کارت برای نامزدیمون سفارش دادیم
جای همه شما خالی
تقریبا ۳ دور زدیم توی بهارستان!!!
شازده کوچولو که دیگه خسته شده بود
تازه بعد از ۳ دور من گفتم بریم بعدا یه روز دیگه بیایم
که شازده کوچولو گفت همین امروز یکی رو انتخاب کنیم
آخه نمیخواستیم کارتمون از این مدلای عروسیانه باشه
دنبال یه مدل فانتزی بودیم
یه سری مدل بود خیلی باحال بود از اینا که عروس داماد کارتونی داره
اما خوب هر جوری محاسبه کردم دیدم مثلا چطور همچین کارتی رو ببرم برای عموم که حدود ۶۵ سالشه!!!
به نظرم یه جورایی بود
اینیم که خریدیم البته رنگی پنگیه
ایشالا عسکشو میزارم براتون
خیلی هم زود حاضر میشه گفت برای ۴شنبه بهمون تحویل میدن....
برنامه ی گیفت هم که کنسل شد طبق راهنمایی های بعضن خشن شما!!
حالا میمونه دسته گل که احتمالا از این توپی ها سفارش بدم (ممنونم هلیا جون)
این روز شمار که گذاشتم این بالا موجبات استرسم رو خیلی فراهم میکنه
هر دفعه میبینم استرس میگیرم
حالا خوبه نامزدیه !!! عروسی بود چی میشد
۵ شنبه ای هم از ظهر شازده کوچولو اومد دنبالم با مامانش و مادر بزرگش و خاله ی مامانش که اومده تهران رفتیم بیرون
اولش رفتیم یه دور پاساژ ونک رو زدیم که بسی شاد گردیدیم با این قیمتا!!!
یه پالتو دیدیم ۵۶۰ تومن!! یه کیف فینقیلی ۹۵ !!!!
بعد از اون رفتیم مادر بزرگش این ها رو رسوندیم و با مامانش رفتیم و باباش رو هم سر راه برداشتیم باهم رفتیم گردش
گردش ما ایرانی ها هم اصولا آخرش به رستوران ختم میشه!!!
دیگه اینکه خبری نیست جز سلامتی شما
پی نوشت: نگین جان دلم تنگ شده زود بیا![]()
حالا دیگه برام دعا کنید که خوب بشه![]()
این مدلشه که تو بالا تنش جای اون رنگ صورتیه طلایی کار میشه و جای حاشیه های روی سینش حاشیه ی پارچه ی خودم
و اون قسمت سفیدشم قسمت کار شده ی پارچه ی خودم
آستینشم قرار شد شکوفه های آبی - طلایی برام بده...
شایدم کاپ زدم به جای آستیم (اینا تو پرو معلوم میشه)

و دامنشم که واضحه
زیرش که سفیده ابریشم طلایی روش هم احتمالا یا حریر ملانژ یا حریر دیوره
با گلهای آبی طلاییه روش
البته یه هوا پفش کمتر( آخه من عاشق پرنسسیم)
از اون لحاظ که خیلی کوچولوام!!!!
خوب میشه به نظرتون؟
شما هم اگه نظری دارید ممنون میشم کمکم کنید![]()
اون مدله رو دوخته بود کاملشو خیلی به دلم ننشست
یه جوری بود
یه سمتش پف شده بود بعد یه سمتش ساده ی ساده بود بعد انگار خودشو ریخته بود
از دامنش عکس گرفتم که شما هم ببینیدش
آدم اینجوری میبینه خوشش میاد
اما دوخته ی واقعیش اصلا اینجوری نبود...

منتظر نظرات سازنده ی شما دوستان گلم هستم![]()
پی نوشت: شازده کوچولو به شماها حسودی میکنه
میگه همش دوستای وبلاگیتو دوست داری!!!![]()
![]()
پی نوشت: دوست جونا به نظر شما ما توی نامزدی گیفت بدیم؟
اگه مدل خوشگل دارید ممنون میشم ببینم![]()
توی این دور و زمونه
دل من خونه ی عشقه و عشق رضا صاحب اونه
به جز از آتیش عشق آقامون داره بهونه
شب و روز از مستی می خونه
نماز منی یا علی بن موسی الرضا
نیاز منی یا علی بن موسی الرضا
درد دلمو با کی بگم
تو قبله ی راز منی
یا اما رضا یا امام رضا .....

یادش به خیر همین چند وقت پیش بود که تمام شب رو توی صحن انقلاب نشسته بودم و کلی صفا میکردم با حرم امن و مهربونش...
این عکسو گرفتم
شاید هنوز ۱ ماه نشده که رفته بودم مهمونیش اما آقام اینقدر رئوف و مهربونه که هنوز نیومده دل آدم پر میکشه برای دوباره رفتن....
چطور میخوای باورم شه امروز که روز میلاد مبارکه شماست خدا به همه ی بنده هاش عیدی نده..
ما منتظر عیدی هستیم...
![]()
![]()
![]()
پی نوشت: امروز عروسی ملیحه جونمه ![]()
عزیز دلم ایشالا به یمن این روز قشنگ خوشبخت بشی و امشب برات یه شب خاطره انگیز بشه
پی نوشت: امشب شازده کوچولو شیفته و باید بمونه پادگان .. یه عالمه دلم براش تنگ شده هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر تو وجودم ریشه بگیری که اینحوری دلم برات بره جیگری![]()
پی نوشت: به نظر شما ترکیب آبی طلایی برای لباس قشنگ میشه؟ اصلا این دو تا رنگ به هم میخوره؟
یعنی تا هر کارم رو کامل کنم و بزارم کنار باید هی حرص بخورم!!!!!!
بلاخره آتلیه رو قرارداد بستیم
خدا رو شکر به دلم نشست
هم کاراشون هم اخلاقشون!!!
قیمتشم فعلا شد ۷۵۰
که شامل (فیلمبرداری ۱ دوربین از نوع دی وی- آلبوم ایتالیایی ۲۰*۴۰ که ۱۰ برگه- ۱۵ تا عکس۲۰*۲۵ژورنال- یه تابلوی ۵۰*۷۰ که ام دی افه)
بعدشم قرار شد چند روز قبل مراسم بریم یه سری عکس اسپرت بندازیم و خورده هم فیلمبرداری داشته باشیم که آلبوم و فیلممون از یکنواختی در بیاد
به خصوص که این آتلیه یه سری پوستیژ های خیلی خوشگل و کلاه و یه عالمه چیزای فانتزی خوشگل داره گفتم لابه لای عکسای نامزدیمون باشه قشنگ میشه
حالا نمیدونم تا چقدر سرمون کلاه رفته اما نسبت به همه این جاهایی که من دیده بودم مناسب تر بود اما با کیفیت کار بالا
مثلا یه جا بود میشد ۵۰۰ اما به جای عکس انگار نقاشیت میکرد و اصلا هم کارش تمیز نبود
خلاصه یکی از دغدغه های خیلی مهمم رفع شد
آرایشگاه هم که رزرو کردم
همون جایی که برای بله برونم رفته بودم قیمت نامزدیشم ۳۵۰ بود که ما چون آشناییم ۲۵۰ حساب کرد
فقط مونده لباس که برای امروز عصر قرار گذاشتم با مزونی که انتخاب کردم
از خریدن لباس قرمزه منصرف شدم چون اولا که قیمتش بالا بود و نمی ارزید (۵۰۰ ) میگفت حالا تا ۴۵۰ هم می اومد پایین اما به قول هلیا جون اون ابهتی که لباس پفی داره و تو رو متمایز میکنه از مهمونا نداشت...
دیگه این لباس رو که سفارش بدم و دعا کنید خوب باشه دیگه یه خورده فکرم آزاد میشه
آها دوستای گلم که رسم نامزدی دارید میشه راهنمایی کنید توی مراسم چه کارایی میکنن؟
همه چرا فکر میکنن من ۲ تا نامزدی گرفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من یه مراسم بله برون داشتم که خوب یه خورده سنگین گرفتیم چون خانواده ی ما رسم نامزدی ندارن
بله برون سنگین میگیرن تا حنابندون
اما شازده کوچولو اینا رسمشون به شدت نامزدیه
اونا گفتن بله برون رو سبک تر کنیم که خوب نمیشد چون ما فامیلامون زیادن و نمیشه که توی بله برون مثلا دایی رو نگفت؟ یا عمه یا هر کسی دیگه از نزدیکا !!!
بعدم اونا گفتن پس ما هم رسم نامزدی داریم
بابا هم گفتن خوب میگیریم
البته بابا اولش پیشنهاد داد که پولشو بده که ما بریم ماشین بگیریم
اما بعد که فهمیدیم اونا به شدت این رسم رو دارن بابا گفت اصلا نمیخوام بعدنا موضوعی باشه که کسی بتونه حرفی رو سرت داشته باشه
برای همین هم قرار شد که بگیریم جشن نامزدی رو...
ولی من اصلا بلد نیستم
مثلا ما باید ماشین گل بزنیم؟
یا توی جشن باید چکار کنیم؟
لفطا منو راهنمایی کنید...![]()
من نمیدونم چرا اینقدر تو آپ کردن تنبل شدم
یعنی راستش وقت هم نمیشه
همش فکرم درگیره نامزدیه
کی بیاد تموم شه و بره من یه خورده فکرم آزاد باشه
اینقدر فکرم مشغوله که سر هر چیز کوچیکی میریزم به هم و اعصاب شازده کوچولو رو هم خورد میکنم...
اتفاقات مهم این چند روزه میشه به قهر و دعواهای بد اشاره کنم که خدا رو شکر همشون با ملایمت و گاهی هم خشانت شازده کوچولو حل شد ...( توی این دعواهایی که راه میندازم خدایی شازده کوچولو هیچ تقصیری نداره همش به خاطر اینه که فکرم درگیره
مثلا لباس گیر نمیارم میگم ما نامزدی نمیخواستیم شما گفتین!!! آتلیه خوب نیست میگم ما که نامزدی نمیخواستم شما گفتین!!) خدا بهش صبر بده با من گیر افتاده بچم
مامانش اینا نبودن و ۵شنبه اومد خونمون منم که باهاش قهر بودم و میخواستم یه ختم انعام که اصلا دوست نداشتم برم که اومد و با خشانت بسیار نذاشت!!!
عصرشم که رفتیم نمایشگاه دیجیتال بعدم برای شام اومدیم خونه و من ماکارونی پختم البته با کمک خودش
اینقده کیف داد... قارچ خورد میکرد کنارم... پیاز رنده میکرد
خلاصه که یه کار مشارکتی بود که به اسم من تموم شد![]()
و روز دختر و جایزه (عینک دودی) که کلی ذوق زده شدم و اینکه شام هم رفتیم بیرون با مامان اینا به همین مناسبت...
رفتیم یه پارچه خریدیم برای لباسم که زشته و اصلا دوسش ندارم و احساس میکنم آقاهه سرمونو کلاه گذاشته ![]()
و به همین مناسبت نسبت به زرتشت احساس انزجار پیدا کردم
به زور میخوان جنسشونو بخری!!!!
هنوزم برای لباسم هیچ کاری نکردم امروز دارم میرم جایی لباس آماده داره
تو رو خدا دعا کنید بتونم لباس حاضری پیدا کنم
یه عالمه قول عکس دادم که هی وقت نمیشه حالا یه سریشو میزارم بقیش هم باشه برای بعدنا...
اولیش جایزه ی عشق نازم که کلی دوسش دارم
http://i33.tinypic.com/14y4tu9.jpg
http://i37.tinypic.com/2web0uu.jpg
کیک تولد اولم..
http://i34.tinypic.com/35akkz7.jpg
کادوی داداشم
http://i34.tinypic.com/2rnynvb.jpg
بقیشم حتما میزارم به زودی
راستی بچه ها شما اگه از در بیاید تو ببینین عروس لباسش قرمزه به نظرتون بد نیست ؟
یه لباس آماده پیدا کردم خیلی خوشگله فقط قرمزه البته خیلی قرمزه خوشرنگیه ها...
حالا به نظر شما بد نیست؟
دیروز ماهگردمون بود... ۲۵ ماه از باهم بودنمون میگذره...
باید خوشحال باشم و تمام دیروز بودم
تازه وقتی که شبش یه جشن کوچولوی ۲ نفره گرفتیم خوشحال تر هم شدم....
آخه خیلی کار سختی بود من با مامانم اینا لج کرده بودم و میخواستم یه مدت با ....(اسم براش پیشنهاد بدید خوب) !!!!
بیرون نرم!!!
یه عالمه هم تحمل کردما فکر کنم یه ۲۴ ساعتی همدیگرو ندیدیم!!!!!
داشتیم دق میکردیم جفتمون
همینجوری یه وقتایی آدم ۳-۴ روزم بیرون نمیره طوری نیستا اما وقتی فکر کنی که راهی نداری عشقتو ببینی هی ساعتا دیر میگذره
دیگه دیروزو غمبرک!!!! گرفته بودم که چیکار کنم آخه آدم روز ماهگرد مگه میشه شوهرشو نبینه!!!!
اونم که بدتر از من
کلیم دعوام کرد که این لجبازی برای اونا که سخت نیست خودمون این وسط دق میکنیم
دیگه عصرش حسابی افسرده بودیم که دیدم نمیتونم طاقت بیارم و به بابام زنگ زدم که تا گوشی رو برداشت گفت هر جا دوست دارید برید من که کاری ندارم!!!
آخه نه اینکه بعد نامزدیمون ۹/۹۹ ٪ تماسهای من با بابام به اطلاع رسوندن بیرون رفتنمونه همچین که گوشی رو بر میداره خودش میگه برید به سلامت!!!!!
اما خدایی کاری کردما !!! برای اینکه همه میدونن من که سر لج بیفتم حاضر نیستم کوتاه بیام هیچ وقت
یعنی خلاصه میخوام بگم که بدونید چقدر برام مهم بود دیدن.... (تا دق نکردم اسم پیشنهاد بدید) فکر نکنم سر انتخاب اسم بچه هام(خدایا صبر بده مگه چند تا هستن!!!!) این همه وسواس داشته باشم چون از قبل ۲-۳ تا اسم دوست داشتم که احتمالا همونا یکیشه اگه پسر باشه پارسا و دختر هم یا درسا یا سوگند یا سوگل !!!!!! ![]()
حالا فردای روز من اسم بچمو یه چیز دیگه گذاشتم نیاید اینجا مدرک رو کنیدا خوب آخه نظر بابای بچه هم مهمه دیگه
تازشم ممکنه اسمای جدید کشف بشن خدا رو چه دیدی!!!
قربون دست و پای بلورینش بشه ننه!!!
(منم که عاشق بچه!!!!!)
بعدم زنگولیدم به .... خیلی غصه دار و گفتم تو خجالت نمیکشی روز ماهگرد نیمیای خانومتو ببری بیرون!!!
اونم که قربونش برم نفهمید کی خداحافظی کرد و کی رسید دم خونه ی ما
الهی بمیرم از هولش خورده بود زمین بچم!!!!
ببینید دوری چه میکنه با جوونای مردم!!! مادر پدرای آینده بچتونو درک کنید لفطا!!!!
دیگه رفتیم یه عالمه خوش گذروندیمو (ببشخید خوب نمیگم جاتون خالی محفل!! دو نفره بود بدجوری)
دیگه چرخیدیم حسابی غذا هم که بیگ بوی در خدمت ما بود و بعدم یه آب انار خوچمزه ی دبش
بعدم یه خورده اتوبان متر کردیم و اومدیم خونه..
خوب تا اینجاش همه چی مرتبه اما امروز من خوشحال نبودم
یاد این میفتادم که ۲۵ ماه باهمیم اصلا بغض میکردم...
چشم به هم زدیم این همه گذشت
روزی رو دیدم که ۲۵ سال گذشته
نکنه قدر ندونیم این روزا رو و فقط بگذرونیمشون
کاری که خیلی روزا انجام میدیم....
در راستای اینکه من رسما رضایت ندارم یه سال سنم زیاد شه تا حالا که ۳ باز تولد گرفتن برام
حالا تا ببینیم تولد چندم من رضایت میدم![]()
بعدشم که به شدت استرس لباس گرفتم و همش توی مزون هام
آخرشم لباسم خراب میشه![]()
نمیدونم چیکار کنم
یه سری خواستم آبی- طلایی بدوزم
یه سری خواستم آبی
یه سری طلایی
الانم نمیدونم چیکار کنم اصلا
از یه طرفم داره دیر میشه و باید زودتر سفارش بدم کارمو
دیگه پریروز رو که شازده کوچولو نرفته بود پادگان اومد دنبالم و با مامان رفتیم یه عالمه گشتیم
یه عالمه مزوند رو دور زدیم
طفلی بچم خسته شده بود دیگه از دستم
توی این تهران هم که هر جاش میری مشکل جا پارک هست و بد تر آدم رو عصبی میکنه![]()
شبش هم که جایی دعوت بودیم ور فتیم رستوران
شازده کوچولو هم هی شیطونی میکنه جدیدنا![]()
دیگه بعد از اونم رسما تا پام رسید به خونه غش کردم
دیروز هم باز از صبح بیرون بودم البته خودم و مامانم
تا بیام خونه شد ۵ عصر
شب هم قرار بود شازده کوچولو و خوانوادش بیان خونمون و برام تولد بگیرن
دیگه یه خورده خونه رو مرتب کردیم تا اومدن بعدم یه تولد خوب
و جایزه های بهتر
خدایی خیلی زحمت کشیده بود و سنگ تموم گذاشته بودن
مادر شوهر و پدرشوهرم برام یه ساعت گرفته بودن که خوشگل بود خیلی
برادرش هم برام یه تیشرت پاییزه ی خیلی خوشگل
شازده کوچولو هم برای بار دوم یه شال برام گرفته بود
دیگه تا ۳۰/۱۲ خونمون بودن
و دوباره تا من اومدم شد ۱ و بعدشم که حسابی خسته بودم و خوابیدم...
**********
چند روز بعد دارم این مطلب رو کامل میکنم
واقعا نمیدونم چم شده افسردگی اینترنتی گرفتم انگار اصلا دلم نمیخواد بیام سراغ کامپیوتر
خونه نبودنم هم که مزید بر علت شده
دلم برای همتون کلی تنگ شده
الانم اومدم که یه خبری بدم از خودم و برم
همه چی خوب و مرتبه
ما هم همچنان همش در گردش و تفریح به سر میبریم
بحثای الکی و بیخودی هم بعضی وقتا هست...
همچنان فکرم به شدت مشغول لباسمه
احتمالا دیگه این هفته سفارش بدم
دعا کنید خوشگل بشه لباسم![]()
دوستون دارم ![]()
عاشقشم به شدت...![]()

