قوانین بازی:
۱۰ تا چیزی که دوست داری+۱۰ تاچیزی که دوست نداری=۵نفر دعوت به بازی میشن:
دوست داشته هام:
۱) خدا و ائمه
۲) خانوادم ( که شازده کوچولوم هم شاملشه هاااا)
۳)خوابیدن
۴) تو خوردنی ها ( قورمه سبزی و شیشلیک شاندیز)
۵) خونه ی عشقمون که قراره بسازیمش
۶)سفر مکه به طور مداوم و مکرر
۷) اینترنت و وبلاگمون و کلوبم رو که به نام آقا امام زمان (عج) ساختم.
۸)طلا و جواهرات
۹) گردش و تفریح و خرید
۱۰) مطالعه غیر درسی
من گل هم خیلی دوست دارم حیف که عمرش کوتاهه
این ۱۱ نبودا همون شازده کوچولویی که گفتم خودش جزء گلهاست اما عمرش مثل گل نباشه الهی!
عزیز دلم ۱۰۰ سال زنده باشی و سایت بالا سر من و بچه هامون باشه![]()
![]()
دوست نداشته هام:
۱) بیماری
۲) دوری از اونایی که دوسشون دارم
۳) بی پولی
۴)درس خوندن
۵)صبح زود بیدار شدن
۶)سفره پاک کردن
۷)بادمجون- کدو و همه غذاهای شیرین
۸)رژیم
۹)دعوا کردن با شازده کوچولو
۱۰)بد اخلاق شدن بعضیا![]()
اونایی که من دعوتشون میکنم... ۱- آقا محمود و نسرین خانم....۲- بهار خانومی...۳- آنی جون ( یه کوچولو و آقاییش)...۴- رها جان....۵-سمیه جان....
******************
اندر احوالات من و شازده کوچولو اگه بخواید بدونید که ملالی نیست جز دوری با چاشنی یه کوچولو قهر که کلا ۱ ساعتم دووم نمیاره...
من بعد اون همه گشتن بالاخره یه انگشتر پیدا کردم و کلی ذوق داشتم اما ۳ روز بعدش که رفتم فروخته بودنش و تا دلتون بخواد غصه خوردم و حرص دادم به شازده کوچولو![]()
از همه دوستای گلم که بهم سر میزنن خیلی ممنونم و دوسشون دارم![]()
هی... تو..... میدونی تک ستاره ی آسمون عشقمی یا نه؟![]()
نه که من خیلی کوتاه می نویسم و همینطور نه که خیلی خوشگل می نویسم
تو یه روز ۲ تا پست گذاشتنم کم بود فقط![]()
بنده امروز به طور رسمی کارمند کوچولو شدم![]()
وااااااااااااااااای یه عالمه خستم!
من که هر روز تا ۱۲-۱ ظهر خواب بودم ۷ صبح بیدار شدم و راهی محل کار!
کارمم سایت کامپیوتریه ......(درست فهمیدین همونجا ) بهتر از همه اینه که دولتیه محل کارم
خلاصه که از صبح تا عصر با یه نت سرور آنلاینم
خوبیش اینه محیطش یه جوریه که گیر نیستن و میشه راحت بود![]()
شازده کوچولو اما زیاد راضی نبود اولش
میگفت تو بری سر کار منو یادت میره و توجهت بهم کم میشه!
منم به قول دادم که هیچی ازش کم نزارم و یه عالمه بیشتر از قبل دوسش داشته باشم
خلاصه یه عالمه منتشو کشیدم تا راضی شده![]()
نمیدونم اما چون اولشه یه عالمه ذوق دارم
برامون دعا کنید![]()
آی پسر جاااااان عاشقونه عاشقتم![]()
******************************
پی نوشت: یه دوست عزیزی برام کامنت خصوصی گذاشته و یه سوالی پرسیده بود اما متاسفانه من ایمیلشون رو ندارم که جوابشونو بدم اگه لطف کنن آدرس ایمیل یا وبلاگشونو بهم بگن![]()
خسته شدم از دوری
خسته شدم از اینکه پیش هم نیستیم
.....
این روزا خیلی مطالعه می کنم ![]()
من نمیدونم چرا اخلاقم این ریختیه یه کتابی رو که شروع می کنم به خوندن تا وقتی تموم نشه خواب و خوراک ندارم![]()
البته کتابهای درسی رو کاملا از این قائله مستثنا کنید که نمیدونم چرا تا باز میکنمشون یهو خوابم میگیره ![]()
گشنم میشه ... هوس بیرون رفتن پیدا میکنم .. دلم یه حموم طولانی میخواد
با اینکه اصلا هم اهلش نیستمااااا اصولا عین پسرا به گربه شور کردن خودم معروفم حموم رفتنم هم بیشتر از ۱۰ دقیقه طول نمیکشه.
خلاصه که حاضرم مثلا دستشویی رو هم بشورم اما درس نخونم![]()
من کلا نمیدونم هدفم چیه از درس خوندن با این همه علاقه!![]()
همین چند دقیقه پیش کتاب دزیره رو خوندم تموم شد..
اونم انگار تو زمون خودش به نوعی مثل ما خاطرات زندگیشو می نوشته
البته خوب خاطرات نوشته شده توسط دزیره ارزش جهانی پیدا کرده و همه می خونن
یه جوری به تاریخ گره خورده زندگیش...
کسی چه میدونه فردای روز چی میشه....
......
من وشازده کوچولو هر دومون خوبیم
البته عشق من به هر چی که احساس کنه دقیقه ای منو ازش دور میکنه یا اینکه فکر میکنه به جای فکر کردن به عشق خوشگلم به چیز دیگه ای فکر میکنم حسابی حسودیش میشه
حالا میخواد کتاب باشه میخواد وبلاگ باشه یا تلفن یا حتی پیاده روی روزانه که خوب البته معمولا به پاساژ گردی ختم میشه.
عشق قشنگم تو راس هر چیزی و هر کاری هستی برام و اولین کسی که وقتی چشمام رو باز میکنم میای جلو چشمم![]()
روزای خوبی رو داریم اما میتونه خوبتر هم بشه با باهم بودنمون![]()
قشنگه من دوستت دارم بیشتر از دیروز و کمتر از فردا......![]()
خوشم میاد از رو هم نمیرم![]()
بعد از اون همه نوشته ی گهر بار که به باد فنا رفت بازم اومدم از اول بنویسم![]()
البته باید اعتراف کنم اینکه این بلا سر همه اومده یه خورده دلمو خنک کرد![]()
من و شازده کوچولو که بعد عیدی فقط یه بار همو دیده بودیم تو این هفته ۳ روز اونم پشت سر هم باهم بودیم![]()
روز اول: شازده کوچولو اومد خونه ی ما تا با داداشم درس کار کنه ![]()
مگه من گذاشتم![]()
هی میرفتم میومدم شربت میاوردم براش![]()
هنوز شربتو نخورده چایی آوردم براش
هنوز از چایی بخار در میومد میوه آوردم![]()
هر چند آخرش دیدم هیچ کدومش دست نخورده ... حیف از اون همه پذیرایی از دل و جون من![]()
آخ الهی من قربونش برم که مثل ماه شده بود اینقده ندیده بودمش دلم براش یه ریزه شده بود آخه
...
بابا شام گرفت اومد اما شازده خان گفت نمیمونه و مامانم شامشو کشید ببره خونه ![]()
من کلی ناراحت شدم که نموند اما بعدش فهمیدم انگار خوب کاری کرده ... چون بابا گفت خوشم میاد از این پسرایی نیست که میخواد زود فامیل شه و صمیمی شه.
**************************
روز دوم: من هنوز مریضم راستی و از اونجا که فهمیدم تا ۲ تا آمپول جانانه نوش جان نکنم خبری از سلامتی و خوب شدن نیست دوشنبه صبح با مامان رفتیم دکتر
البته صبحش رفتیم دکتر تغذیه که کلی غر زد سرم که چرا سرما خوردی من مجبورم برنامم رو عوض کنم اما در کل از پایبند بودنم خیلی راضی بود
بعدشم یه مقدار پیاده روی کردیم با مامان و بعد دیگه سوار شدیم اومدیم ولی عصر و بعدشم دکتر
آی جاتون خالی آی جاتون خالی که چه آمپولی نوش جان کردم
کلی از کلاه قرمزی یاد کردم
خانومه همینجوری فیششششت آمپول زد حالا خوبه بهش گفتم که میترسم وگرنه نمیدونم چه جوری میزد
هنوزم جاش درد می کنه
داشتم از اونجا میومدم بیرون که مامان شازده کوچولو زنگ زد
بهم و گفت که قراره شازده کوچولو و داداشش با برادر من برن نمایشگاه کتاب
گفت بیا ما هم بریم باهاشون
منم که اصلا حالم خوب نبود بهونه آوردم و گفتم فکر نمی کنم بتونم بیام اما اگه شد زنگ میزنم
که ۵ دقیقه نشده بود که شازده خان زنگ زد و کلی غر زد و گفت یالا را ه بیفت بیا
به همین مهربونی که میبینید گفتااااااا!!!!
هی از من انکار از اون اصرار ....
آخه قرار بود فرداشم منو شازده کوچولو باهم بریم بیرون منم گفتم اگه امروز بیام دیگه فردا نمیام
اما آخرش از پس بابایی بر نیومدم و قرار شد که برم باهاشون اما قیافم
این ریختی بود
راه افتادم برم هفت تیر که بابایی غر غرو و بد اخلاق زنگ زد
گفت نمی خوام بیای برو خونه گفتم زحمت نکش من دیگه تو راهم گفت نه نمیخوام بیای بعد بخوای فردا رو بپیچونی منم گفتم میبینمت خداحافظ
قرار شد رسیدم نمایشگاه تماس بگیرم پیداشون کنم
مگه میشد تماس گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
از ۳۰/۱۱ تا ۳۰/۱۲ من داشتم بکوب میگرفتم شماره ها شونو ![]()
دیگه داشتم نا امید میشدم و میخواستم برگردم خونه. از عصبانیت هم که در حال انفجار بودم
آخر به ذهنم رسید به مامانم که خونه بود بزنگم که اون با برادرم تماس بگیره که این یه مورد نتیجه داد
تو اون حال و روز من با اون تیپ شنبه یکشنبه ای که من داشتم حال و روزم دیدنی بود
فکر کن روسری کرم با مانتوی صورتی با کفش سبز و کیف مشکی به به ...![]()
یه دختره اونجا بود گفت شما از کجا میاید منم گفتم از خونمون
گفت تهرانید گفتم خب آره
گفت ما دو روزه تو راهیم تا بیایم اینجا نمایشگاه ...
من با خودم فکر کردم که مثلا اگه به جای مصلی نمایشگاه تو کرج برگزار میشد من عمرا نمی رفتم
چقدر هم شلوغ بود نمایشگاه امسال![]()
یه عالمه کتاب خریدم
طبق معمول چند تا دیوان شعر...
امسال یه کتاب جدید هم به لیستم اضافه شده بود اونم کتاب آشپزی بود
شازده کوچولو هی مسخرم می کرد میگفت میخواد آزمایشای آشپزیشو سر من در بیاره
یه سری هم که کتاب عاشقونه بود که هی میگفت به جای آشپزی از اینا بخر به من محبت کن 
منم گفتم نیمیخوام خودم همشو بلتم![]()
بعدم که حسابی موجودات کیفم رو به پایان بود وگرنه رضایت نمیدادم به این سادگی ها![]()
یه خورده چرخیدیم بعد دیگه گشنمون شد
آدم گشنه هم که عاشقی یادش میره چه برسه به کتاب و علم و دانش
جیگمل خان ما خیلی بدش میاد وسط نمایشگاه غذا بخوره واسه همین کلا از نمایشگاه اومدیم بیرون
رفتیم سمت فاطمی یه رستوران کلی گفتیم و خندیدیم و البته خوردیم ( در این بخش به شدت جاتون خالی) غذاشم خیلی خوب بود![]()
مامان شازده کوچولو گفتن بریم سینما منم که خیلی دلم سینما آزادی میخواست کاما موافق بودم زنگ زدیم اما سانس فیلمی که می خواستیم تموم شده بود
به جاش رفتیم فاطمی و پاساژاش رو گشتیدیم من و مامان جون شازده هم نفری یه روسری خریدیم زدیم به بدن![]()
پسرا می خواستن برن استخر هی غر میزدن که دیر شد الان سانسش شروع میشه...
واسه همینم دیگه من و مامانشو رسوند خونه شازده کوچولو
قربونش برم با این رانندگیش همچین مفت و مجانی یه وحشتی می کنه آدم 
خلاصه با اینکه اولش زورکی رفتم اما یه عالمه خوش گذشت بهم ![]()
عزیز دلم میسی که اصرارم کردی بیام باهاتون یه عالمه از بودن کنارت لذت بردم...![]()
*********************************
روز سوم: شبش من با بابام حرفم شد و به شازده خان گفتم من نمیام فردا
تو دلم کلی خدا رو شکر کردم و که نمایشگاه رو رفته بودم وگرنه بابایی سرمو میزاشت لب باغچه می برید![]()
از اونجاییکه قهر و آشتی من و بابام کلا ۱ ساعتم دووم نداره چون بابام
اصلا دلش نمیاد دختر یکی یکدونش باهاش حرف نزنه زودی میاد آشتی![]()
صبح که از خواب بیدار شدم بهش زنگیدم که دهههههههههههه مگه تو قرار نبود با خانومت بری حلقه ببینی حالا گرفتی خوابیدی ![]()
شازده کوچولو اولش
این شکلی شد . اما یهووویی کلی ذوق کرد بچم
. بماند که احتمالا تو دلش گفته پدر و دختر هیچ کدومشون متعادل نیستن![]()
قرار بود اولش بریم کریمخان من ببینم انگشتراشو بعدش بریم تجریش
کریمخان رفتنی به زور مامانم رو هم بردم
نمیدونم چرا اون چیزی که من دنبالشم نمی سازن
من دلم میخواد برای پیش حلقه انگشترم نگین یاقوت خوشگل داشته باشه 
اما مدلای یاقوتش یا مال دهه ی شصته ! یا اینگده گندست که دستم گم میشه توش
یا یه جوری واضح تر بخوام بگم زشتن همشون! من نمیدونم چرا اون چیزی که من تو ذهنمه همیشه یه 4-5 سال بعد از زمانی که تو ذهن منه ساخته میشه!![]()
داشتیم میگشتیم اونجا که بابام زنگ زد گفت واسه امروز وقت مشاوره گرفتم براتون ![]()
گفتم دستت درد نکنه به اونم خبر بده پس![]()
شازده کوچولو هم گفت اون رو به چوب و درخت میگن نه به من![]()
خوب من خجالت میشم پیش بابام به اسم صداش کنم![]()
بابام هم گفت الان که پادگانه! نمیشه ظهر که اومد میگم
بمیرم بچم تو پادگان داشت سختی میکشید
یه خورده دیگه کشتیم و بعد اون مامان جدا شد رفت ما هم رفتیم سمت تجریش
یه سریم اونجا گشتیم برای حلقه که بازم هیچی به هیچی!
اون روز تولد مامانم هم بود و ما کادو نخریده بودیم
یه عالمه دنبال کادو گشتیم
که آخرش ۲ تا لباس قشنگ گرفتیم براش یکی رو شازده کوچولو زحمت کشید یکیشم من
جیگمل میخواست یه روسریم بگیره واسه مامانم اما من نذاشتم چون روسریاش قشنگ نبودن اونم یه عالمه بد اخلاق شد و غر زد سرم
بعدش رفتیم رستوران . البته نشد که یه دلی از عزا در بیاریم ... 
واقعا نمیدونستم علاقه به لباس عروس پفی همچین مشقاتی داره![]()
شازده کوچولو هم برنج نمی خوره برای اینکه ایشونم باید لاغر شن طبق نظرات و بررسی های انجام شده![]()
خوشم میاد زن و شوهر عین توپ قلقلی گردیم 
بعد اونم باز رفتیم یه چرخی زدیم بعدش من به بابام زنگ زدم که کی باید بریم مشاور گفت ساعت 7گفتم من بیرونم میخوای بیام اداره باهم بریم که بابام گفت بیا.
بعد که قطع کردم گوشیو بلافاصله بابام به شازده کوچولو زنگ زد و گفت برای امروز وقت مشاوره گرفتم براتون بیا بریم! الهی فداش شم بچم از همه جا بی خبر بود کلی شگفت زده شده بود از حرف بابا
خلاصه قرار شد که شازده کوچولو هم بیاد اداره ی بابا
اونجا دیگه بنا به مسائل امنیتی ما از هم جدا شدیم و تک تک رفتیم پیش بابا البته من سر راه رفتم آمپول دوم رو هم نوش جان کردم که تعادل برقرار بشه
عصر رفتیم مشاور یه خورده حرف زد و تست گرفت و هی گفت خیلی عالیه جفتتون بالای 90 درصد زدین و کم پیش میاد همچین چیزی![]()
بعدم گفت برید یه جلسه دیگه بیاید که اگه همه چیز همینطوری علی باشه خیلی خوبه و اینا.
از اولش شازده کوچولو با مشاور موافق نبود چون مامان خودش مشاوره خونده و میگفت اینا همش بیخودیه اما به خاطر من لطف کرد و قبول کرد که بریم (ممنون عزیز دلم)![]()
از شما دوستای گلم کسی مشاور رفته؟؟؟ می خوام ببینم به همه یه چیز میگن یا فرق داره حرفاشون؟!![]()
بعدم دیگه کم کم اومدیم خونه چون تولد مامان بود و بابا یه رستوران رزرو کرده بود که خودش یه جریان مفصل داره......![]()
پی نوشت: من همش در حال سعی هستم که پست هایی که می نویسم کوتاه باشه... باشد که روزی موفق شویم انشالله...![]()
پی نوشت بعدی: من دیگه حالم خوب شده اون موقع مریض بودم ممنون که برام دعا کردین![]()
به شازده نوشت: ع.ا. ش.ق.ت.م. ![]()
مادر اي روياي سبز غنچه ها
مادر اي پرواز نرم قاصدک
مادر اي معناي عشق شاهپرک
گونه هايت کاش مهتابي نبود
تا دلم در بند بي تابي نبود
اي تمام ناله هايت بي صدا
مادر اي زيباترين شعر خدا ![]()
۱۷ اردیبهشت روز تولد بهترین مامان دنیاست.....![]()
مامان گلم هر روز بیشتر از روز قبل دوست دارم و بهت محتاجم![]()
عزیزترین موجود و عاشق ترینم برامون بمون همیشه![]()
شاد.... عاشق... صبور... سلامت... ![]()
میدونم هر چقدر هم که خدا رو شکر کنم بخاطر وجودت بازم کمه....
با تولد زیبایت منت سر تقویم ها گذاشتی...
بهار را خجالت دادی...
اردیبهشت را سر افراز کردی...
و عدد ۱۷ را تا ابد ماندگار ساختی...
مادرم تولدت مبارک....

********************
این متن رو از یه جایی خوندم کلی تاثیر گذاشت روم:![]()
|
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره I was so embarrassed.
How could she do this to me? خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!“ روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear. فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو .. كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد... So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟ My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد.... I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم . I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم Then, I got married.
I bought a house of my own. I had kids of my own. اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی... I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم Then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!“ سرش داد زدم “: چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!” گم شو از اینجا! همین حالا And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد : “ اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد . One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه So I lied to my wife that I was going on a business trip.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم . After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی . My neighbors said that she died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن "My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children. ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا But I may not be able to even get out of bed to see you.
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو Your mother.
مادرت. پی نوشت: این ۳ روز خیلی خوب بود و خوش گذشت
بعد اون همه ندیدن ۳ روز پشت سر هم باهم بودیم من و شازده کوچولو .
میام و تعریف می کنم
پی نوشت ۲: چون من اون همه نوشتم و پاک شد این تبریک به جای ۱۷ اردیبهشت ۱۹ اردیبهشت ارسال میشه |
چونکه یه پست طولانی نوشتم از اتفاقات این دو روز و یهو صفحه رفت![]()
و من در کمال بهت و ناباوری فقط تونستم بیام و مراتب تسلیت و همدردی خودمو به شازده کوچولو اعلام کنم ![]()
که من بعد از این با یه عدد مهر بانوی افسرده باید سر کنه![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: امیدوارم بتونم روحیه خودمو تا چند ساعت دیگه پیدا کنم و بیام باز بنویسم![]()
و یه سلام مخصوص.....
سلام بهونه ی قشنگه من برای زندگی....![]()
من الان یک عدد مهر بانوی مریض سرما خورده هستم ![]()
بسیار هوس خوانندگی به سرم زده چون واقعا از صدای زیبام لذت میبرم دلم میخواد بقیه هم لذت ببرن
بخوام تشبیه کنم صدامو تقریبا با خروس برابری میکنه![]()
شازده کوچولو دیروز منو خوابونده اومده اینجااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
اولن! من چیکار کنم هر انگشتری من می پسندم گرونه![]()
دومن! من هنوز به شدت پابند رژیمم + پیاده روی البته
سومن! برام دعا کنید زود حالم خوب شه اینجوری سه شنبه بهم خوش نمیگذره
چهارمن! دلم برای شازده کوچولو تنگ شده به شدت و خیلی زیاد ... از بعد عید تا حالا فقط یه بار دیدمش![]()
پنجمن! دوستون دارم![]()
ششمن! بیشتر از اونی که فکر می کنه عاشقشم....![]()
امروز اصلا حال و حوصله ندارم بچم مریضه
مهربانو حالش خوب نیست![]()
تقصیر دکتر بیسوادیه که به مهربانو رژیم داده آخه یادش رفته بهش بگه سرما نخوره![]()
بچم خوافیده منم یواشکی اومدم خونه عشق ببینم چه خبره![]()
قربونش برم خیلیم خوشگله اینا رو گفته چشمش نکنن ما که تا دیدیمش ۱ دل نه ۱۰۰ دل عاشقش شدیم.![]()
سه شنبه من و مهربانو میریم حلقه ببینیم آخه دیگه داره لحظه موعود میرسه
مهربانو خیلی خوش ذوق تو طلا البته تو رقمای بالا خوب خوشکلاش گرونه دیگه ما هم که همیشه معتقدیم خوشکلترینها مال بهتریناست میخوایم بریم یه حلقه خوجل واسه مهربانم انتخاب کنیم تا بعدا بریم به عنوان پیش حلقه ببریم واسه مهر بانو
خلاصه کلی می خواد بهمون خوش بگذرها جاتون حسابی خالی
بعدشم میریم ناهار اما هیچ کدوم برنج نمی خوریم آخه رژیم گرفتیم![]()
آخی کاش مهربانو زوده زود خوب شه![]()
رفته دکتر اما مثه همیشه فقط دکتر رو زیارت کرده و داروهاشو نخورده![]()
از همه اینا که بگذریم یه عالمه عاشقتم مهربانو جونم![]()
همه دعا کنیم که بچم زود سر حال شه![]()
قربون همتون عصر بخیر![]()
فدای مهربانوی خودم![]()
اي خدا اين وصل را هجران مکن
سر خوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد اين مستان و اين بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکين و سرگردان مکن
بر درختي کاشيان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع شمع خويش را بر هم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن
گرچه دزدان خصم روز روشن اند
آنچه مي خواهد دل ايشان مکن
کعبه ي اقبال اين حلقه است و بس
کعبه ي اميد را ويران مکن
نيست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهي کن وليکن آن مکن
و با توجه به اینکه با هیکل گندم تو هیچی به جز گونی جا نمیشم
تصمیم اساسی گرفتم تو این یک سالی که وقت دارم باربی بشم!!!!!
یعنی دیگه سایز ۳۶ بیشتر نباشم!!![]()
حالا ۳۸ هم شد ایراد نداره!![]()
دیگه خونه پرش ۴۰ !!!!!!![]()
حالاااا فکر نکنید من با گاو نسبتی دارما. نه! فقط فکر کنم تاثیر اینکه متولد سال گاوم اینجوری نمایانگر شده![]()
من نمیدونم چه حکمتی در آفرینش من وجود داشته که هر چی ژن بد بوده گرفتم از هر دو طرف![]()
خانواده ی بابام همه... (باکلاسشو بخوام بگم) هیکل دارن و منم عین اونا. اصلا میگن دختر حلال زاده به عمش میره![]()
عوضش اونا قداشونم بلنده آخه![]()
بر عکس طرف مامانم همه ریزه میزن و قدا( با کلاسش میشه) متوسط و خوب البته که طبیعی!
خوب نمیشه که متولد مهر باشی و تعادل و برقرار نکنی . میشه؟؟؟؟![]()
وقتی هیکلو به اونوریا میرم خدای نکرده به اینا بر می خوره هیچیم شبیهشون نباشه
منم که حسابی عادلم واسه همین قدم به اینا رفت!
حالا از دماغ گندم که بگذریم....
می رسیم به چشای فسقلیم که من نمیدونم اینکه همه چیو ریز میبینم مشکل از چشمامه آیا؟؟![]()
آهان موهای فرفریم از قلم افتاد راستی!!!! که قربونش برم سشوارش که میکشم تا روسری میندازم روش باز میره هوااااا . از بس که موهام اصالت دارن نمی خوان حالت اصلی خودشونو حتی واسه دقایق کوتاهی از دست بدن![]()
به نظر شما با این وضعیت دوست داشتنی من... شازده کوچولو واسه چی عاشقمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پی نوشت: اینا که گفتم همش غر غرای بچه گونه بود. چون دو روزه دکتر رفتم و رژیم بهم فشار آورده انگاری! ![]()
وگرنه خدا رو شکررررررررررررررررر میکنم به خاطر همه چیزهایی که بهم داده که اولین و مهمترینشم سلامتیمه.. ![]()
همینطور بیشتر شکر میکنم برای چیزایی که من با عقل ناقصم خواستم و اون بنا به حکمتش بهم نه گفته....![]()
پی نوشت ۲: من اصلا هم زشت نیستم خیلیم قیافه ی خوجل خودمو دوست دارم. اما کیف میده بعضی وقتا بیای اینا رو اینجا بنویسی که بعد بعضیا (بخونید شازده کوچولو
) بیان بخونن و کلی قربون صدقه آدم برن که قربون دست و پای بلورینت بشم ! آدم اعتماد به نفسش میره بالا ![]()
پی نوشت ۳: من خیلی بد می نویسم به نظر شماها؟ ![]()
امروز ۵ اردیبهشت نوزدهمین ماهگرد دوستی من و شازده کوچولوئه 
صبح که از خواب پاشدم دیدم یه اس-ام-اس خوجل از جیگمل برام اومده
عزیز دلم ماهگرد دوستیمونو تبریک گفته بود و نوشته بود ایشالا نوزدهمین سالگردمونو بهم تبریک بگه![]()
برام یه جایزه هم خریده ![]()
هی دل منو آ ب میندازه
یه شال صورتی برام خریده هی میگم شالمو بده میگه خرج داره![]()
منم از راه دور براش ۲ تا تیشرت خریدم که البته خودم ندیدمشون هنوز ![]()
من امروز قرار نبود پست بزارم اما دیدم حیفم میاد که تو این روز قشنگ نیام چیزی بنویسم![]()
دوستون دارم![]()
خیلی خیلی عاشقشم![]()
![]()
امروز شازده کوچولو که از پادگان اومد یه عالمه غر زدم سرش که اسممونو دوست ندارم تو وبلاگ ![]()
چه میدونم تو چرا اصلا نمیای سر بزنی![]()
دیگه منو دوست نداری ![]()
میخوای سرم هوو بیاری![]()
بچم گفت بابا ما تلفنمون قطع شده سختمه بیام
منم گفتم نه خیرم پس کافی شاپ!! نه کافی نت چیه برو از اونجا اگه راست میگی
الهی بمیرم براش بچم خسته و کوفته ناهار خورد و پاشد اومد کافی نت![]()
اگه بدونید چه مکافاتی کشیدیم تازه آخرشم همین اسمیو که الان گذاشتیم (مهر بانو و شازده کوچولو ) رو میگم . الکی گفت خوبه که من دست بکشم![]()
حالا براتون میزارم اینجا چه اسمایی رو گفتیم و نشد:
موقعیت: عصر امروز.. مکان چت![]()
من: سلام بابایی چرا نمیای پس![]()
جیگمل: سلام خانومم صبر کن ایمیل هامو چک کنم
من: نه خیر نمی خوام بعد این همه مدت اومدی همش می خوای به کارای شخصیت برسی به جای اون برو وبلاگ![]()
جیگمل: باشه قربونت برم
من: بابایی اسم بگو
جیگمل: بزار اول بخونم چیزایی که نوشتی
من: اوااااااا خاک عالم ... خجالت![]()
من: اااا نمی خوام تو همش به وبلاگ توجه می کنی پس من چی؟![]()
جیگمل: عسلم بامزه نوشتی بخونم دیگه![]()
من: مگه اینکه تو تعریف کنی فقط
من: کجاشی؟
جیگمل : همون نازکشی رو می خونم . به به من نمی دونستم اینجوریه![]()
من: ا قرار نشد از نوشته های من سو ء استفاده کنیا دیگه نمیزارم بیای بخونیشا
جیگمل: درستت می کنم ![]()
(شما ها قضاوت کنید من از دست این ظالم چی می کشم)![]()
در اینجا شازده کوچولو وبشو روشن کرد تا چشم من به دیدنش روشن بشه و یه سری مراسمات قربون صدقه داشتیم![]()
من: خوب بابایی اسم بگو
جیگمل:
زشت و زیبا خوبه؟
من؟ نه خیرم کی زشته؟
جیگمل: من![]()
من: نه خیرم تو به این نازی ... ماهی... جیگری دلت میاد بگی؟![]()
*******
جیگمل: نازدونه و شاخه نبات
من : نه خیلی عروس خانومیه یه جوریه یه چیز بهتر دلم میخواد
*******
جیگمل: قلقلی و فسقلی
![]()
من: نه یاد برنامه کودک میفتم![]()
*******
جیگمل: سکوت و ساکت
من : چقدرم بهمون میاد ... ما کجامون ساکته آخه مدام داریم حرف میزنیم .![]()
********
من: خانوم کوچوول و آقاشون![]()
جیگمل : خوبه بد نیست
من: من کوچیکم آخه؟ نمیشه که اذهان عمومی رو فریب بدیم![]()
جیگمل: خانوم کوچولو و بابا سیبیلو
من: وای من بابایی سیبیلو نمی خوامااا![]()
جیگمل: خانوم توپولی و باباغوری
من: اوووووه حالا من یه خورده اضافه وزن دارم اینجوری میگی همه میگن من یه تن وزن دارم
***********
جیگمل: سرنتیپیتی و خرس مهربون
(خرس ببینید لفطا)
من: نمیشه آخه اینا هر دوتاش تویی پس من چی میشم![]()
جیگمل : شیلا خوبه
من: به به چشمم روشن شیلا کیه؟؟؟![]()
جیگمل: پرنده ی سند باد
من: بابایی یه اسم عشقولانه تر بگو آخه ...هر چی اسم جک و جونور شد گذاشتی رو من![]()
********
جیگمل: همیشه و دوباره
من: بابایی میخوای دوباره زن بگیری داری ذهن منو آماده می کنی![]()
********
جیگمل: همیشه بهار و کاکتوس
من: الهی بمیرم تو کجات کاکتوسه
در اینجاااا جیگمل که یواش یواش داشت کلافه میشد از وب همینجوری منو نگاه می کرد![]()
من:اااا چرا اینجوری نگاه می کنی خوب یه اسم خوب بگو من گیر ندم![]()
*******
من: گل بهار بانو و ....![]()
جیگمل : و گل مراد خان
من: اوووووم بد نیست
من: سلطان بانو و شازده کوچولو چطوره؟![]()
![]()
جیگمل: به به نوشابه ای چیزی میخوای بدم خدمتت
من: پپسی لفطا![]()
*******
جیگمل: با خانمان و بی خانمان
من: نمیشه آخه ما هیچ کدوممون خونه نداریم که.. تازشم کی بی خانمان باشه؟![]()
جیگمل: من!!!!!!!
من: نمیشه که عزیزم اگه من خونه داشتم که توام میومدی توش دیگه اونجوری جفتمون باخانمان میشدیم
***********
من: کدبانو و کدخدا![]()
![]()
جیگمل: و مرغ و خروساشون![]()
**********
جیگمل: خوافالو و شیکم گنده
من: اگه شیکمت آب شد چی؟
جیگمل: خوب میشه خوافالو و ماکارونی
من: اگه من بعدنا کم خواب شدم چی؟
جیگمل: نه دیگه این یکی امکان نداره عوض شه من شاهرگمو گرو میزارم
*****
من: بابایی به نظرت همون جیزنقولی و جیگمل خوب نبود؟؟؟؟؟ خوب بوداااااااا![]()
جیگمل: کاملا موافقم![]()
******
جیگمل: نی نی و نو نو ![]()
من: نو نو تلفظش سخته باید لبو غنچه کنی... یه جوریه...
واسه تماشاچی سخته
*****
جیگمل: ماه بانو و ناخدا خورشید![]()
هوراااااااااااااااااااااااا این عالیه
من : آره اما ماه بانوش تکراریه به گمونم![]()
جیگمل: خوب ماهی کوچولو و ناخدا خورشید
من: ببین اینجوری همه می فهمن تو منو شکار کردی و گول زدی![]()
من: ببین اینا کدومش خوبه:
خونه ی عشق ناز بانو و شازده کوچولو
خونه ی عشق مهر بانو و ناخدا خورشید
خونه ی عشق مهر بانو و مهربونش
خونه ی عشق مهر بانو و شازده کوچولو
جیگمل که اصلا تابلو نبود اون لحظه میخواد منو از سرش باز کنه: همون آخریه از همه بهتره. اصلا هر کدومشو یه مدت بزار![]()
-------------------------
نتیجه اخلاقی: اصلا از مردا نظر نخواهید یا اگر خواستید سعی کنید زود به نتیجه برسید. وگرنه عواقبش با خودتون![]()
پی نوشت: من چه اسمی بزارم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
پی نوشت ۲) یه وقت فکر نکنید من توقع داشتم کسی این پست رو بخونه ها![]()
![]()
عزیز دلم... عشق قشنگم تو رو به خاطر وجود نازنینت و به خاطر پاکی
تو را به چای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم...
برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم....
برای خاطر برفی که آب میشود،برای خاطر نخستین گل....
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان...
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم.....
جز تو که مرا منعکس تواند کرد؟
من خود،خویشتن را بس اندک میبینم...
بی تو جز گستره ی بیکرانه نمیبینم....
میان گذشته و امروز از جدار آیینه ی خوشتن گذشتن نتوانستم...
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم ....
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست.....
تو را برای خاطر سلامتی،غم و همه آن چیزهایی که به جز وهمی نیست
دوست میدارم......
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم .....
تو میپنداری که شکی حال آنکه به جز دلیلی نیستی تو.....
همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میروید آن هنگام که از خویش در
اطمینانم.....
۲)جمعه یک عدد شازده کوچولوی جیگمل خوردنی رو دیدم و شانس آورد که پره خوردنی بود اونجا وگرنه یه لقمش می کردم![]()
۳) ما اولین پیک نیکمون رو باهم تجربه کردیم![]()
۴) اون روز من حلقم دستم بود اما جیگمل خان برای اینکه یه وقت احیانا کسی نگه که چقدر اینا شبیه همه حلقشو گذاشته بود تو جیبش
البته باید بگم که این حلقه هااااا به طورکاملا اتفاقی یه شکل شدن... نکنه یه وقت فکر کنید منو جیگمل وسط برف و زمستون رفته باشیم قائم و با هم خریده باشیمشونااااا![]()
۵) من کلی از خودم ذوق در کردم و یه سالاد ماکارونی خوشمزه با تزیین خوشگل درست کردم به جیگملم گفتم نکنه مشغول کباب خوردن بشیو سالاد نخوری
اونم یه بشقاب خورد
فقط بچم ملیس بود از این ویروس جدیدای گلاب به روت گرفته بود
نمیدونم چرا بدتر شد حالش
انگار براش بد بوده اون سالاده و نباید می خورده
خلاصه که دیروزو به خاطر لطف من استعلاجی گرفت و پادگان بی پادگان. بده؟؟؟؟؟؟؟؟ همش موند خونه استراحت کرد؟؟؟؟؟؟
یه مرخصی مفت و مجانی براش گرفتم![]()
۶) مامان شازده کوچولو برام یه عالمه جایزه گشنگ گشنگ آورده بود ۲ تا دکوری ناز. که به قول جیگمل خان که فرمودند لابد رفته تو کمد واسه خونه خودمون باید عرض کنم بله! نگهداشتم برای خونمون ![]()
فکر کنید یه خونه فسقلی با این همه وسایل احتمالا برای خودمون جا نمی مونه ![]()
۷) عروس خانومای عزیز به یاری من بشتابید لفطا ![]()
برای جهاز خریدن چه مدت زمان لازمه؟![]()
باید بگم که من یه دونه قاشق هم ندارماااا ![]()
البته چراااا اون دفعه ای که باهم بیرون رفته بودبم اولین جهازمو خریدیم که عکسشو براتون میذارم ببینید![]()
۸)از عید تا حالا پول موبایل جیگمل سیصد هزار تومن اومده و من به شدت عصبانیم ![]()
بهشم اخطار دادم که دیگه بیشتر از ۱۰ دقیقه حرف نمی زنم باهاش![]()
آخه فکر کنید با این پولایی که الکی الکی برای موبایل دادیم میتونستیم به ماشین پیش خرید کنیم یا چه میدونم حداقل من یه عالمه طلا می خریدم ![]()
۹) یه عالمه چیزای دیگه هم هست اما الان باید برم.
دوستون دارم ![]()
عاشقشم...![]()
------------------------------------------
پی نوشت: همین الان یه اس-ام-اس از شازده کوچولوم بهم رسید که یه عالمه عشقولانه بود و کلی کیف کردم![]()
عزیز دلم تو سزاوار ترینی برای محبت برای اینکه یه عشق ناب رو بهت تقدیم کنم....![]()
![]()
ای سزاوار محبت ای تو خوب بی نهایت
همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
به خدا دوست داشتن تو هم یه عشقه هم عبادت
تو سزاواری که باشی همدم روزها و شبهام
تا که عشقمو ببینی توی جونم و تو رگهام
بشنوی دوست دارم رو حتی از فرم نفسهام
با نوازشهای دستت سوختن از تب رو شناختم
تب عشق آتشینی که من به اون قلبمو باختم
قاصد بودن من بود موج خوشحالی چشمات
وقتی که عشقو می دیدم توی قطره های اشکات
ای که برده ای مرا به مرز یک عشق خدایی
بیا پاره ی تنم باش تو که پاک و بی ریایی
اوج فریاد دلم شد عاشقانه دل سپردن
در وجود تو شکفتن با تو بودن یا که مردن



